چند روز پیش در حالیکه برای حل تمرینات بخش take
home امتحان میانترم مجبور شده بودم شب قبلش را
تقریبا بیدار بمانم خسته و خواب آلود به اتاق استاد درس رفتم تا برگه خود را تحویل
بدهم. در آنجا غر و ناله دو تا از بچه های کلاس که دانشجوی دکتری هستند، از زیاد
بودن مسائل و کلنگی بودن! و سخت فهمی متن انگلیسی کتاب مرجع درسی زمینه بحث جالبی
را فراهم کرد که حیفم آمد در اینجا از آن حرف نزنم. استاد در پاسخ این دو دانشجو
گفت : در مورد زیاد بودن سئوالات امتحان باید انسان در زندگی در چنین شرایطی قرار
بگیرد تا به تحمل شرایط سخت عادت کند مخصوصا کسی که در راه کسب علم قدم برمی دارد.
به شدت با این صحبت موافقم و معتقدم کسی که تحمل سختی ندارد باید اصلا وارد
دانشگاه نشود یا اگر شد بعد از گرفتن مدرک کارشناسی بی خیال ادامه تحصیل شود. اما
این استاد جوان تازه از دیار استکبار! برگشته در بخش دیگری از پاسخش در مورد متن
ثقیل کتاب به نکته جالبی اشاره کرد و گفت : اصلا محققان قدیمی اعتقاد دارند کتاب
یا مقاله ای که دیگران به راحتی آن را درک کنند ارزش علمی ندارد!. اینها که هنوز
هم تعدادشان کم نیست معتقدند حتی ساده ترین مطالب نیز باید به شیوه ای بیان شود که
هیچکس با خواندن آن متوجه نشود که منظور نویسنده چه بوده است تا به این صورت ارزش
علمی کار انجام شده برای دیگران مشخص شود اما محققان جدید بر این باورند که ارزش
مقاله یا کتاب در این است که بالعکس حتی دشوارترین مطالب نیز به شیوه ای بیان شود
که برای همگان قابل فهم باشد. در واقع این محققان جدید معفقد به مفهوم ارگونومی در
انتشارات علمی هستند. به نظر من این ارگونومی در آموزش و تولیدعلم واقعا یک مسئله
مهم و حیاتی است. چه خوب است که اساتید ما جزوات درسی خود را به گونه ای تالیف
کنند که به سادگی برای دانشجویان قابل فهم باشد. تکالیف دانشجویان را به گونه ای
تعیین کنند که از وارد شدن فشار بی مورد و بی فایده به دانشجو که کمکی به آموزش و
پژوهش بهتر نمیکند جلوگیری شود. سئوالات امتحانی را به گونه ای طرح کنند که دانشجو
در درک مفهوم آن دچار مشکل نشود ، غلط در آنها وجود نداشته باشد و نیازی به حضور
خود استاد برای توضیح مفهوم سئوالات نباشد. در مقابل دانشجویان سعی کنند به گونه
ای به سئوالات پاسخ بدهند که استاد بخت برگشته به راحتی بفهمد که آنها چه نوشته
اند و به راحتی برگه های امتحانی را تصحیح کنند. در واقع خوب است که هرکسی که به
نوعی درگیر تولید علم و مسائل آموزشی است به مفهوم ارگونومی توجه کند تا افرادی که
جزوه ، کتاب و یا مقاله اش را میخوانند اقوام و آشنایانش را مورد عنایت قرار
ندهند. خوب است در پایان نامه مان ، گزارشات پژوهشی درسهایمان ، ارائه هایمان و...
از به کاربردن نمادهای نامانوس یونانی، ارائه پیچیده ترین اثباتهای قضایا ، بیان
مفاهیم با زبان پیچیده ریاضی و به کاربردن اصطلاحات کم کاربرد به منظور فخر فروشی
و شاه اندازی علمی خودداری کنیم.
پی نوشت :
1- اولا یک توضیح در مورد امتحان take home بدهم
چون شاید بعضی از دوستان مثل خود من که تا ترم پیش نمیدانستم یک چنین روش امتحانی
نیز وجود دارد ، با آن آشنا نباشند. در این شیوه به دلیل نیاز به نرم افزار،
محاسبات پیچیده و طولانی و... برای حل سئوالات امتحانی ، استاد سئوالات را در
اختیار دانشجویان میگذارد تا با خود به خانه ببرند و یک مهلت معمولا 24 تا 48
ساعته برای تحویل پاسخ میگذارد. ضمنا در آمریکا و اروپا با اینکه استاد نظارتی روی
دانشجویان ندارد دانشجویان از همفکری و مشورت برای حل سئوالات امتحانی که به این
صورت برگزار میشود اکیدا خودداری میکنند در حالیکه در ایران تا جایی که من اطلاع
دارم دانشجویان برای حل سئوالات چنین امتحانی فراخوان برگزاری همایش و گردهمایی به
منظور هم اندیشی میدهند!.
2- یک پیشنهاد فرهنگی برای دوستان علاقمند به موسیقی مخصوصا از نوع سنتی
دارم. هنرمند جوان و در عین حال توانمند و خوش ذوق کشورمان ، سالار عقیلی اخیرا
آلبومی را با نام "مایه ناز "
در قلب دو سی دی منتشر کرده است. مثل همیشه آن را ابتدا مجانی دانلود کردم تا اگر دیدم اثر
جالبی است و خواستم گوش بدهم به منظور احترام به حقوق هنرمند و حمایت از او آلبوم
اورجینال را هم تهیه کنم. واقعا اثر بی نظیری بود و از شنیدن آن بسیار لذت بردم
نوای دلنشین پیانو به سبک ایرانی با صدای زیبای سالار عقیلی این اثر را به یک
آلبوم شنیدنی تبدیل کرده است به طوریکه حتی به کسانی که چندان علاقه ای به موسیقی
سنتی ندارند هم توصیه میکنم این یک آلبوم را امتحان کنند. لینک دانلودش را هم
اینجا نمیگذارم تا شما وسوسه نشوید و بروید آلبوم اورجینال را تهیه کنید. کی ما
ایرانیها میخواهیم یاد بگیریم که به حقوق صاحب اثر احترام بگذاریم؟
3- برخی دوستان با ارسال ای میل و کامنت خصوصی گلایه کرده بودند که لینک جزوات فایلدونی مهندسی صنایع کار نمیکند. باید عرض کنم که لینکها متعلق به درس افزار دانشگاه است و گویا بعد از اتمام هر ترم امکان دسترسی به جزوات آن ترم وجود ندارد. لذا یا صرف کمی وقت جزوات مربوطه را آپلود کرده و لینکها را اصلاح کرده ام.
لذا میتوانید برای دریافت جزوات و سایر مطالب اینجا را کلیک کنید.
+ نوشته شده در شنبه 1388/08/30ساعت 17:51  توسط
|
چند وقتی است که طرح هدفمند کردن یارانه ها در مجلس به شکل یک لایحه
که از سوی دولت ارائه شده است در حال بررسی و تصویب است. طبق این لایحه ظاهرا قرار
است یارانه های دولتی طی مدت 5 سال کاملا از نظام اقتصادی کشور خارج شوند و در
مقابل این پول به صورت نقدی طبق صلاحدید دولت و احتمالا با توجه به درآمد افراد و
شاید عواملی دیگر! بین مردم توزیع شود. این طرح جنجالی موافقان و مخالفان بسیاری
دارد اما من با اینکه معتقدم در نهایت روزی باید یارانه ها به کلی حذف شوند اما در
عین حال فکر میکنم اجرای این طرح در شرایط کنونی و به این شکل کار درستی نیست و
اثرات منفی غیر قابل پیش بینی بر اقتصاد بیمار کشورمان دارد. اقتصاد نیمه جانی که
احتمال دارد زیر تیغ جراحی اقتصادی بمیرد یا مثلا بعد از جراحی به هوش نیاید! اما
دلائل من :
1- یکی از دلایل من برای مخالفت با این طرح استدلالی است که رییس دولت
برای لزوم پیاده سازی آن مطرح میکند اینکه 70 درصد یارانه انرژی توسط سه دهک اول
مصرف میشود و این عادلانه نیست. البته همینجا لازم است اشاره کنم که چند ماه بعد
از اینکه ایشان در سال 84 برای دوره اول و با شعار عدالت رییس جمهور شدند بنده
شدیدا از انواع عدالت متنفر شدم و به شدت به انواع ظلم و جور علاقه مند گشتم! به
طوریکه در طول این 4 سال به روشهای مختلف سعی میکردم به انحای مختلف به دیگران و
حتی به خودم ظلم کنم! و اگرهم در جایی توان ظلم کردن به کسی را نداشتم شرایطی را فراهم
میکردم که او به من ظلم کند و بعد هم کلی بابت ظلمی که به من کرده از او تشکر
میکردم. تعریف من و شاید بسیاری دیگر از عدالت با تعریف رییس دولت تفاوت دارد من
میگویم عدالت یعنی افراد مختلف به تناسب ظرفیتها و استعدادها و استحقاقشان و بدون
هیچ گونه تبعیض مبتنی بر عقیده مذهبی ، منش سیاسی ، نژاد، قومیت ، سن و جنسیت از
امکانات برخوردار شوند. در حالیکه فکر میکنم عدالت از نظر ایشان یعنی همه افراد
بدون توجه به ظرفیتها ، استعدادها و.. به
صورت مساوی و خوب البته برخی به صورت مساوی تر! از امکانات بهره ببرند. اگر در خانه
ای کامپیوتر یا لپ تاپ هست و در خانه دیگری نیست ما باید به صورتی عمل کنیم که
خانواده دوم نیز رفاهش بیشتر شود و بتواند اگر نیاز دارد یک کامپیوتر بخرد نه
اینکه برق را قیمتش را زیاد کنیم تا خانواده دوم نیز نتواند از وسیله اش استفاده
لازم را بکند یا حتی مجبور شود آن را بفروشد!.
2- برخی عقیده دارند یکی از دلایل مصرف نادرست، بخصوص در زمینه انرژی در
ایران ارزان بودن آن است و سریع هم این استدلال را مطرح میکنند که : " ببینید
در کشورهای غربی چقدر مصرف برای مثال بنزین پایین است؟ " بنده تا حدودی به
آنها حق میدهم واقعا برخی از ما مخصوصا قبلا که بنزین سهمیه بندی نشده بود
تفریحمان ویراژ دادن در خیابانها با ماشین بابا! بود آنهم نه یک دور نه دو دور
بلکه پنجاه و سه دور! اما از سوی دیگر از این عزیزان که چنین میگویند هم دعوت
میکنم یکبار هم که شده به کشورهایی که از آنها اسم میبرند سفر کنند و عظمت و گستردگی سیستم متروی آنها را ببینند. کیفیت و
سرعت اینترنت و اقداماتشان در راه تجارت ، کسب و کار و دولت الکترونیک را ببینند.
امنیت ، گستردگی و قیمت معقول حمل و نقل هوایی را ببینند. و هزاران مورد دیگر که
به دلایل امنیتی و اخلاقی ! از ذکر آنها معذورم و این عزیزان میتوانند خودشان
تشریف ببرند و ببینند. البته امروزه به لطف اینترنت برای کسب اطلاع از این موارد
نیازی به مسافرت فیزیکی نیست و گرنه همه میدانند که خود من هم از این شاه
عبدالعظیم خودمان آن سو تر نرفته ام! البته دیدن مواردی که به آن اشاره نکردم در
اینترنت تنها با استفاده فیل ... تر ... شکن میسر است!
3- برخی تصور میکنند تورم ناشی از اجرای این طرح تنها مربوط به افزایش
قیمت کالاهای یارانه دار است و با پرداخت نقدی میتوان آن را جبران کرد و آب از آب
تکان نمیخورد. در حالیکه اینگونه نیست. وقتی قیمت بنزین 5 برابر شود قیمت کله پاچه!
هم اگر 2 برابر نشود 1.5 برابر حتما خواهد شد. در واقع افزایش قیمت این کالاها
خواه نا خواه قیمت تمامی کالاهای دیگر را نیز به صورت نجومی افزایش میدهد. از سوی
دیگر در صورت پرداخت نقدی این یارانه ها این حجم کلان نقدینگی خود مزید بر علت
خواهد شد و به نظر من شاهد یک تورم بیسابقه و کمر شکن خواهیم بود که برخی آن را 3
رقمی برآورد نموده اند. البته همیجا لازم است اشاره کنم که به قول معروف یارانه را
کی داده؟ و کی گرفته؟ به هر حال اینکه ممکن است بعد از حذف یارانه ها، پرداخت نقدی
آنها به کلی تکذیب شده و از شایعاتی مطرح شود که استکبار جهانی برای دستیابی به یک
سلسله از اهداف شوم آن را مطرح کرده است. البته این را نشنیده بگیرید و خلاصه انشا
الله که گربه است و به خواست خدا اینگونه نخواهد شد.
4- مقرر شده که این طرح به تدریج و در طی 5 سال عملی شود ولی یک ایرادی
وجود دارد و آن این است که آقای احمدی نژاد وقتی حس میکند کاری درست برای ابلاغ و
عملی کردن آن حتی تا فردا صبح هم صبر نمیکند و یکباره و با یک حرکت انقلابی آن را
پیاده میکند. هنوز یارانه پرداخت نشده و موافقت مجلس و شورای نگهبان کسب نشده،
یارانه کاغذ، نان فانتزی ، برق و ... حذف شده است خداوند متعال بعد از این را به
خیر بگذراند.
5- یک ایراد دیگر به این طرح این است که آیا حالا که قرار است یارانه ها
حذف شده و مردم قیمتهای واقعی و جهانی را برای کالاهای مختلف پرداخت کنند فکری به
حال هماهنگ کردن حقوقهای پرداختی با دیگر کشورها نیز شده است؟ حتما خبر دارید که
متوسط حقوق یک کارگر ساده در کشوری مثل آمریکا با متوسط حقوق اعضای هیئت علمی در
کشور ما برابری میکند!
6- بس است دیگر بلند شوید بروید پی کار و زندگی تان دیگر! این همه دلیل
کافی نیست ؟ تازه از این حرفها برای کسی یارانه در نمی آید. رییس دولت هم که گوشش
بدهکار حرف ما نیست و به شدت مشغول کار خودش است. اصلا مگر ما رای داده ایم به
ایشان که حالا مدعی هم هستیم؟ این رای نجومی را تعدادی افراد سالخورده در روستاها
، بخشها و شهرستانهای دور کشورمان داده اند که راضی هم هستند تازه اگر ناراضی
بشوند هم که بنده های خدا مثل من وبلاگ ندارند که بخواهند در آن مطلب بنویسند و غر
بزنند و ناله کنند. تازه وبلاگ که هیچ مثل من دانشگاه هم نمیروند که بخواهند آنجا
میلیشیای سبز (1) راه بیندازند!
پاورقی :
(1)
: این
واژه را چند وقت پیش در سایت خبری رجا نیوز دیدم و یاد گرفتم معنی اش را هم
نمیدانستم و حوصله مراجعه به ویکیپدیا را هم نداشتم چون مطمئن بودم معنای این واژه
هم مثل خیلی واژه های دیگر هیچ ربطی به واقعیتی که میخواهند به کمک این واژه آن را
توصیف کنند ندارد! اصلا شاید هم از ابداعات مسئولان این سایت باشد و در اینترنت
نتوان فهمید معنی اش چیست.
زنگ
تفریح :
حالا که
صحبت از رجا نیوز شد دوست دارم یک چیز جالب بگویم. چند وقت پیش در این سایت یکی از
خوانندگان ضمن کامنتی که گذاشته بود از اینکه اصلاح طلبان آزادی را فقط برای
امسال! مهاجرانی میخواهند انتقاد کرده بود. حتما متوجه شدید که منظور آن خواننده
دانشمند و فرزانه از امسال همان امثال خودمان بوده که در اثر کثرت سواد و برای فخر
فروشی به ما بیسوادها آن را با سین نوشته است! ضمنا این را هم بگویم که اگر شما هم
مثل من به طنز علاقه مندید هر از چند گاهی به این سایت رجا نیوز سر بزنید به خدا روی آی طنز و
امثالهم را هم کم کرده است! به قول عادل فردوسی پور : چه میکنه این خبرگزاری!
+ نوشته شده در شنبه 1388/08/02ساعت 13:15  توسط
|
1- چند روز پیش بعد از ظهر بود که دیدم حوصله کاری را ندارم و رفتم تا بعد از مدتها یک کمی تلویزیون ببینم تا خاطرمان منبسط شود! وقتی تلویزیون را روشن کردم دیدم در کانال 4 در یک برنامه ای که اسمش را نمیدانم دارد نطق وزیر اقتصاد دولت دهم را نشان میدهد که با اعتماد به نفس خطاب به نمایندگان مجلس میگفت : طرح هدفمند کردن یارانه ها نه تنها باعث افزایش تورم نمیشود بلکه اصلا ابزار کنترل تورم است! واقعا داشتم از خنده میمردم! بهره من از علم اقتصاد پاس کردن 4 واحد درس در دوره کارشناسی است اما این را به خوبی میدانم نقدینگی و تزریق پول یعنی تورم و تعجب کرده بودم که چطور وزیر اقتصاد آن هم در مجلس چنین حرفی میزند؟ بعد از آن البته یکی از اعضای هییت رییسه مجلس را نشان داد که داشت با مجری صحبت میکرد و او هم با وجود دفاع از این طرح از این اظهارات وزیر اظهار تعجب میکرد. خلاصه یاد عادل فردوسی پور افتادم و با خود گفتم : عجب اقتصاددانیه این وزیر اقتصاد! و خب حسابی شنگول شدم، تلویزیون را خاموش کردم و رفتم پی کار و زندگیم!
2- من وقتی در دوره راهنمایی مدرسه میرفتم از درس جغرافیا متنفر بودم و با خودم فکر میکردم این چه درس بیخودیه که ما باید بخونیم اما چند روز پیش و البته بکبار هم قبل از آن پارسال متوجه شدم که بابا جغرافیا هم درس به درد بخوری است اما جریان این است که چند وقت پیش با یکی از حامیان رییس دولت دهم که البته از کلیه سلاحهای گرم وسرد محروم بود! داشتم در مورد مسائل روز بحث میکردم که چیز جالبی از او شنیدم گفت که : "صهیونیستها ساعت سخنرانی احمدی نژاد را نیمه های شب گذاشته بودند تا سران کشورها خوابشان بگیرد و سالن را ترک کنند."و خوب من هم با خنده معنی داری گفتم البته اینکه سران خوابشان گرفته یا دلیل این کارشان چیز یا چیزهای دیگری بوده را نمیدانم اما این را میدانم که نیمه شب به وقت ایران، به وقت آمریکا حوالی بعداز ظهر است و اختلاف ساعت میان نقاط مختلف زمین در کتابهای جغرافی دوره راهنمایی مورد بحث قرار گرفته که میتواند به آنها مراجعه کند. مشابه این اتفاق برای یکی از بستگان که یک دختر بچه دانش آموز راهنمایی فوق العاده شیطان و حاضر جواب است افتاده بود. پارسال که مثل سالهای دیگر رییس دولت نهم به اجلاس سازمان ملل رفته بود همزمان با سخرانی او این فامیل ما هم دیر به مدرسه میرود و مدیر صاحب فضل مدرسه شان که گویی عشقی وصف ناپذیر به احمدی نژاد داشته و دارد به او گفته بود : "تو خجالت نمیکشی رییس جمهور کشورمان صبح به این زودی بلند شده و دارد در سازمان ملل سخرانی میکند برای دنیا! آنوقت تو خوابیدی و به مدرسه نمی آیی؟" و خوب فامیل دانش آموز ما هم با خنده گفته بود خانم الان تو نیویورک ساعت حدود 7 هست اما 7 بعد از ظهر نه 7 صبح!
زنگ تفریح :
از آنجایی که میدانم این پست کاملا بی مزه و یخ بود و مطمئنم خنده تان نگرفته است لذا یک زنگ تفریح لازم است.اینجا را ببینید! البته من نمیدانم این رتبه بندی با چه معیاری انجام شده ولی به هر حال دکتر ما ۴۸ امین خوشگل دنیا شده چیه حسودیتون شده؟
+ نوشته شده در شنبه 1388/07/25ساعت 22:32  توسط
|
البته در همین ابتدای مطلب میخواهم اشاره کنم که منظور من بوی تقلب علمی است و این مطلب هیچ ربطی به انتخابات و سیاست ندارد و اصولا بحث تقلب در انتخابات یک بحث انحرافی است که از سوی برخی دشمنان! با مقاصد شوم مطرح گردید و از سوی اقشار ناآگاه و بیسواد جامعه مثل برخی دانشجویان و اساتید دانشگاه! دنبال شد و از آنجا که من جز این گروه ضالین نیستم و نمیباشم پس به زخم دانشجو نمک نمیپاشم! در دانشکده مان یک مستخدم زحمتکش و دلسوز داریم که چند روز پیش رفته بود پیش یکی از دوستانم و ازش خواهش کرده بود که یک وقتی بگذارد و با او انگلیسی صحبت کند تا زبانش قوی شود وقتی دوستم چشمان از تعجب گرد شده من را دید گفت : " بابا اینکه چیزی نیست طرف یکبار اومد و یه سئوال آمار ازم پرسید که من توش گیر کرده بودم و نتونستم کامل جوابش رو بدم." و بعد اضافه کرد که این کارمند خدماتی زحمتکش دانشکده مان از ترس اینکه مبادا کار خود از دست بدهد و جلوی خانواده اش شرمنده شود از چند سال پیش با وجود شاغل بودن و مشکلات بسیار و سالها دوری از درس و کتاب ، مجددا از ابتدای دبیرستان شروع به ادامه تحصیل کرده و الان هم دانشجوی کارشناسی است و خیلی هم با جدیت و پشتکار تحصیلاتش را دنبال میکند. خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و در دل اراده و تلاش این انسان آن هم در راه زیبای دانش و آن هم به خاطر خانواده اش را ستودم. یک آشنایی هم داریم که بیش از ۲ دهه در یکی از بانکها سابقه کار دارد و الان هم پست خوبی در ساختار سازمانی آن بانک دارد اما اخیرا پس از سالها دوری از تحصیل ناگهان تصمیم به ادامه آن گرفت و وارد دانشگاه پیام نور شد اما بعد از مدتی گفت در دانشگاه پیام نور به هدفش که یادگیری واقعی و باکیفیت است نمیرسد و تنها یک مدرک میگیرد که مدنظر او نیست بنابراین امسال در کنکور یکی از شعبات معتبر دانشگاه آزاد در رشته ای کاملا مرتبط به کارش امتحان داد و علی رغم مشغله بالای کاری با رتبه ای باور نکردنی پذیرفته شد. چند روز پیش در منزلش مهمان بودم و دیدم که خسته و بی رمق از دانشگاه برگشت اما بعد از چند دقیقه استراحت آنهم در حالیکه روزهای اولیه ترم است مشغول مطالعه یکی از کتابهای درسی اش شد. اینها تنها ۲ نمونه اند و هر کسی میداند که ادامه تحصیل مشقات خاص خود را دارد و دریافت مدرک تحصیلی اگر قرار باشد که در پس آن سوادی نیز وجود داشته باشد کار آسان و راحتی نیست. راه یافتن به دانشگاه و کنکور هم که مصائب خاص خود را دارد. اما از سویی دیگر میبینم که برخی به راحتی مدرک تحصیلی یا عنوان علمی جعل میکنند و به پشتوانه آن بی وقفه و با سرعت زیاد یکی پس از دیگری پله های ترقی را طی میکنند در حالیکه بسیاری که با زحمت و مشقت درس خوانده اند و تخصص خوبی دارند حتی نمیتوانند یک کار ساده و معمولی گیر بیاورند (البته در صورتیکه پارتی خوب نداشته باشند) واقعا برای من سئوال است که این افراد شرم نمیکنند! چگونه با آرامش سر بر بالین میگذارند؟ آیا نمیدانند که کار آنها مصداق بارز ظلم است؟ آیا نمیدانند برای چاپ یک مقاله علمی پدر صاحب بچه مولفان و نویسندگان آن در می آید و این کار فرآیندی زمانبر و دشوار است و گاه نیازمند سالها پژوهش و مطالعه است و کپی برداری از این مقالات نه فقط خیانت در حق مولفان که ظلم و خیانت به تمامی اصحاب علم است؟ نمیدانم شاید واقعا نمیدانند؟ آیا نمیدانند وقتی یک ایرانی مخصوصا وقتی صاحب منصب هم باشد چنین کاری انجام میدهد چه اثر مخربی بر وجهه محققان ایرانی در جامعه علمی جهانی میگذارد و ممکن است خیلی اوقات حق آنها به علت شائبه تقلبی بودن تراکنش علمی پایمال شود ؟ آیا کسی هست که به پدیده زشت، غیر اخلاقی و مشمئز کننده تقلب علمی و آکادمیک در کشورمان پایان دهد یا حداقل زمینه هایی برای کاهش آن فراهم کند؟ به خدا بوی تعفنش خفه کرد مارا!
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/07/05ساعت 16:19  توسط
|
این پایان نامه من هم برای خودش حکایتی شده است! اواسط خرداد ماه پیش استاد الف! رفتم تا برای اخذ پایان نامه صحبت کنم که ایشان هم قبول کرد و از همان زمان مشغول کار شدم و هیچ چیزی حتی رییس جمهور شدن مجدد معجزه هزاره و حوادث بعد از آن هم نتوانست اندکی از تلاش من در این راه بکاهد و خلاصه اینکه 3 ماه تابستان به شدت مشغول کار کردن بر روی موضوع بودم و از طریق ای - میل مرتبا هم به استاد مربوطه گزارش میدادم و راهنمایی میگرفتم تا نهایتا اوائل شهریور پروپزال نهایی را برایش میل کردم و گفتم که به زودی برای گرفتن امضای فرمهای آموزش به دانشکده میروم و ایشان هم قبول کرد اما حدود 2 هفته پیش که برای گرفتن امضا رفتم به اتاقش در کمال خونسردی گفت که 4 نفر ظرفیتش تکمیل شده و من باید با استاد دیگری صحبت کنم! از شدت عصبانیت میخواستم خفه اش کنم اما خوب این کار را نکردم چون سبز هستم و معتقدم خشونت چیز خوبی نیست! البته راستش را بخواهید حوصله حضور در کمیته انضباطی و ... را هم نداشتم بنابر این خیلی سریع موقعیت را ترک کردم و به فکر چاره افتادم البته بعد از اینکه مطمئن شدم دیگر امکان اخذ پایان نامه با دکتر الف را ندارم طی یک ای میل محترمانه و مسالمت آمیز! هر چه از دهنم در می آمد نثار آن استاد و کلیه درگذشتگان مربوطه اش نمودم! (البته این شوخی بود و یاد ندارم که در زندگی ام خارج از ادب با کسی صحبت کرده باشم) و تازه این غیر از یک دوره ختم کلیه الفاظ رکیکی که بلد بودم و نثار کردن همه آنها به آن استاد عزیز در دلم بود! و علاوه بر این وقتی تصمیم داشتم با دو نفر دیگر از اساتید دانشکده که زمینه کاریشان به موضوع من مربوط بود صحبت کنم هم تا میتوانستم پشت سر استاد مربوطه بدگویی کردم تا خلاصه حسابی به دکتر الف حال داده باشم اما خوب متاسفانه این دو استاد علی رغم تصور من نتوانستند کمکی به من بکنند و مجبور شدم نزد دکتر ب بروم و موضوع جدیدی را شروع کنم آنهم در شرایطی که تنها یک ماه برای تهیه پروپزال وقت داشتم! خلاصه حسابی این چند وقته گرفتار بودم و به شدت داشتم کار علمی میکردم و فکر کنم همین چند روزه پروپزالم آماده شود. اما امروز یک چیز جالب شنیدم. یکی از بچه ها میگفت رفقیش که گرایش سیستم میخواند از اردیبهشت است که با دکتر ب یعنی استاد راهنمای جدید من مشغول تحقیق است اما امروز که برای گرفتن امضای پروپزالش رفته دکتر ب به او گفته که 4 نفرش تکمیل شده و با نشانه هایی که از نفر چهارم داده فهمیدم این آدم نامرد غاصب که جای بچه مردم را گرفته کسی جز خودم نیستم! داشتم از خنده میترکیدم و البته کلی هم برای آن بنده خدا ناراحت شدم اما نه از اول تقصیر از من بوده و نه الان میتوانم کاری برایش انجام بدهم. نکته جالبش هم اینجاست که همین دکتر ب که کار دکتر الف را عینا و حتی شاید به گونه ای بدتر تکرار کرده، وقتی برایش شرح ماوقع بین خودم و دکتر الف را شرح دادم بسیار این عمل را تقبیح کرد و کاملا حق را به من داد! به قول کروبی یاالعجب!
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/26ساعت 0:26  توسط
|
این
روزها من هم مثل بسیاری دیگر از هم صنفان
و همسالانم حس غریبی دارم. احساسی که هیچ کلمه ای شایستگی نمایندگی کردن آن را
ندارد و شاید اگر نخواهم خیلی کلمات فارسی را تحقیر کنم بتوانم بگویم هیچ کلمه ای
یارای بیان آنچه در دل و ذهنم میگذرد را ندارد. تا چندی پیش بسیار تحقیرآمیز به
آنها که در سایت و محوطه دانشگاه دائم صحبت از اخذ پذیرش از دانشگاههای خارجی و یا
اقامت در کشورهای دیگر داشتند مینگریستم با خود میگفتم اینها موجوداتی بی ارزشند
که بویی از وطن پرستی و وطن دوستی نبرده اند! و در مقابل آن دسته از اساتید
دانشکده مان که در بهترین دانشگاههای آمریکا تحصیل کرده اند و پس از پایان تحصیلات
بدون اینکه لحظه ای در مورد پیشنهاد اغوا کننده و وسوسه انگیز اخذ کرسی در دانشگاه
مذکور بیندشند به سرزمین مادری بازگشته اند را قهرمانانی شایسته احترام و وطن
پرستانی پاکدل و صادق میدانستم اما چند وقتی است که نظرم به شدت فرق کرده است. نه
اینکه به این نتیجه رسیده باشم که کار اساتیدمان و بسیاری دیگر که توانایی خروج از
کشور و اقامت در هر کجای دنیا را که دوست داشته باشند را دارند اما با همه
ناملایمات حتی فکر آن را هم نمیکنند کاری بد و بی ارزش باشد نه ! کار آنها شایسته
احترام است اما دارم به این نتیجه میرسم که با اینکه ماندن و دست و پنجه نرم کردن با
ناملایمات کار وارستگان است اما رفتن هم به معنی وطن فروشی! و خیانت نیست هرکس
آزاد است هرکجا که دوست دارد زندگی کند! (این جمله شما را یاد فرد خاصی نمی
اندازد؟) البته من بر خلاف آن فرد خاص معتقدم در شرایط ایده آل بهترین مکان برای
زیستن هرکس البته سرزمین مادری است و بنابراین اگر شرایط فراهم شود هیچ کس حاضر به
مهاجرت نیست و لذا مهاجرت زیاد از یک کشور بخصوص در قشر نخبه و متخصص یک زنگ خطر
است! و باید دلایل آن مورد بررسی قرار گیرد. اما خوب میدانید برای من یک مشکل پیش
آمده است من با اینکه پا از مرزهای ایران بیرون نگذاشته ام اما مثل خیلی از دوستان
آن سوی آبها دلتنگ ایران و دلتنگ نوستالژیهایم شده ام به گونه ای که دیگر هیچ
نشانی از آنها نمیبینم. کاری ندارد هرکسی میتواند ایران 76-84 را با الان مقایسه
کند خیلی چیزها تغییر کرده است البته این تغییرات مطمئنا به مذاق برخی خوش آمده
است! اما حکایت من چیز دیگری است! کوتاه سخن اینکه در حال تحقیق در مورد کشورهای
دیگر هستم برای ادامه تحصیل و صد البته ادامه زندگی! اما معیاری که دارم شاید کمی
برایتان عجیب باشد در کنار معیارهایی چون شانس موفقیت و موقعیت دانشگاههای آن کشور
یک معیار دیگر هم دارم و آن میزان قرابت با نوستالژیهایم است میخواهم از ایران به
جایی بروم که خاطرات ایران را برایم تداعی کند، فرهنگ مرمانش مثل ایران باشد و حتی
در صورت امکان چهره مردمانش مثل ایرانیان باشد خلاصه شبیه ایران باشد و شاید حتی بیشتر از خود ایران، ایران باشد! ایرانی
که دوستش داشتم و دوستش دارم. نمیدانم تا چه حد موفق شوم اصلا نمیدانم آیا موفق
خواهم شد یا نه ؟ و اصلا حتی نمیدانم آیا
کارم درست است یا نه ؟ اما تصمیمم برای این کار پس از اتمام تحصیلاتم و انجام باقی
مانده 5 ماه خدمت جدی است و حتی جدی تر از جدی است!
پی
نوشت :
پنج
شنبه گذشته نویسنده، شاعر ، پژوهشگر و استاد ممتاز دانشگاه تهران،دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در میان بدرقه معدودی از دوستان و خانواده خاک ایران را ترک کرد و پس
از مدتها علی رغم میل باطنی دعوت دانشگاه پرینستون آمریکا را که جز دانشگاههای
ممتاز آمریکا هم هست لبیک گفت و در هفتمین دهه از عمر گرانبارش رنج غربت را بر جان
خرید و وطنی را که هیچ گاه قصد ترک آن را نداشت ترک کرد. خیلی دوست داشتم
میتوانستم آن روز در فرودگاه و در بدرقه این استاد بزرگ حضور داشتم و در آخرین
لحظه از ایشان میپرسیدم که : " آقای دکتر چه احساسی دارید ؟" نمیدانم
چرا ولی احساس میکنم جواب این سئوال را از فردی چون استاد پرسیدن میتوانست خیلی
برایم مفید باشد. شاید خالی از لطف نباشد که این مطلب را با شعر زیبایی از دکتر شفیعی کدکنی به پایان ببرم :
به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم
پرسید
/
دل من گرفته ز اینجا / هوس سفر نداری زغبار این بیابان؟
همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟/
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا،
سرایم /
سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی، / به شکوفه ها، به باران، برسان سلام ما
را
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/06/09ساعت 2:47  توسط
|
از آنجا که
کمتر از يک ماه ديگر دانشگاهها باز ميشوند و از آنجا که بنده اطلاع موثق
دارم که
دشمن در عمق دانشگاهها ، دانشجويان ، اساتيد و پرسنل و فارغ التحصيلان ما
! که به
هرحال يک روزي دانشجو بوده اند و همچنين کنکوريها و دبيرستانيها و... که
قرار است يک
روزي دانشجو شوند! نفوذ کرده و هر کاري دلش ميخواهد دارد آنجا
انجام ميدهد! لذا بنده به عنوان يک دانشجو که البته هنوز در دام دشمن
نيفتاده ام ، رهنمودهايي براي دانشجويان غافل ، ناآگاه ، خس و
خاشاک و گرد و غبار عزيز! که آينده سازان کشورند! و همچنين مسئولان دلسوز
و استکبارستيز! دانشگاهها دارم که در ذيل آنها را ارائه ميکنم.
و البته قبل از ازائه آنها لازم ميدانم به جهت تنوير افکار عمومي ، کوري
چشم استکبار
جهاني به همراه عناصر ، عوامل و ايادي مربوطه ، کاهش قيمت مرغ و نان
فانتزي و خنثي شدن ديگر
توطئه هاي استکبار جهاني و در نهايت خنک شدن دل خودم در اين هواي گرم
تابستان
اشاره کنم که بعد از اين هم با قاطعيت به دشمن عرض ميکنم که چه با لبخند و
چه با
اخم و تشر! در دام آنها نخواهم افتاد و اصلا کلا به آنها عرض ميکنم که هر
غلطي هم
که بکنند به دام آنها نميفتم هر چند که به دلايل علمي! ميتوانم ثابت کنم
هيچ غلطي
هم نميتوانند بکنند! بابا من به دام دختر همسايه نيفتادم! هيلاري کلينتون
و آنگلا
مرکل که ديگر جاي خود دارند! و اما
رهنمودهاي من :
1- ) با توجه به اينکه وزير محترم علوم خود با دوچشم مسلح
به عينکشان! ديده اند که برخي آقازاده ها در آشوبها و اغتشاشات اخير کوکتل مولوتف! پرتاب ميکرده اند لذا بنده
تقاضا ميکنم از اين به بعد از ورود هرگونه آقازاده به دانشگاهها و يا قرار گرفتن
آنها در پستهاي حساس جلوگيري شود. در همين راستا همينجا مراتب سپاسگذاري و قدرداني
خود را از تمامي عواملي که به نحوي از انحاء زمينه هاي استعفاي آقاي آقازاده! رييس
سابق سازمان انرژي اتمي را فراهم نمودند و يا به ايشان در اين راه کمک نمودند
اعلام ميکنم. و همينجا لازم است اشاره کنم که ما هرچه ميکشيم از اين اقازاده هاست!
و لذا از کليه مسئولان ميخواهم فقط صاحب فرزند دختر شوند و ضعيفه مربوطه! را هم بعد از
گرفتن ليسانس سوم راهنمايي! و يا نهايتا دکتري ديپلم! (اگر والده مکرمه شان فشار
مبسوطي آوردند و مسئول مربوطه هم زي زي! تشريف داشتند ) ظرف مدت حداکثر يک ماه با
مهريه يک شاخه نبات و .... به عقد دائم اولين خواستگار کور و کچل و شفت و شل!
درآورند و توجه داشته باشند که مهلت فوق الذکر به دلايل سياسي و امنيتي! به هيچ
وجه قابل تمديد نيست! و ضمنا به هيچ وجه صاحب فرزند پسر نشوند که وقتي بزرگ بشود و بتواند سره را از ناسره تشخيص بدهد!
ممکن است در تشخيص آنها دچار اشتباه شود و درنتيجه يا برود اغتشاش کند و کوکتل مولوتف پرتاب کند و يا اينکه برود روبروي دانشگاه تهران با خودش 18 تير کند و بعد
هم مننژيت بگيرد و ...! و کل مملکت را به
هم بريزد. پس آقايان مسئولان کشوري و لشگري بپرهيزيد از فرزند پسر که در کودکي با
شيطانيهايش اعصاب شما را خرد کند و چون بزرگ شود اغتشاش کند و به زندان رود و دنياي
شما را تباه و آخرت شما را ويران سازد. ضمنا در مورد فرزندان دختر نيز اگر به توصيه
بنده گوش نکنيد و آنها را به دانشگاه بفرستيد يا بگذاريد به مجلس! بروند و شوهرشان ندهيد مسئوليت آقازاده شدن! و
اغتشاش آنها تماما به عهده خودتان است.
2- ) از آنجا که عده اي از اساتيد خود فروخته و فريب
خورده دانشگاه ما که البته امثال آنها در دانشگاههاي ديگر هم هستند قبل از انتخابات
با نوشتن يک نامه بي سر و ته و سراپا تهمت و افترا! و بستن پارچه هاي داراي يک رنگ
خاص به آنتن ماشينشان و يا مچ دستشان! سعي در ناديده گرفتن تلاش شبانه روزي مسئولان
دلسوز دولت نهم براي نشاندن گل لبخند بر لبان عموم امت هميشه در صحنه از طريق
سخنراني و مصاحبه با رسانه ها! و همچنين ديگر خدمات ارزنده اين عزيزان که عطر آن
کل فضاي کشور را پرکرده! و خود من همين الان دارم به وضوح آن را حس ميکنم! داشتند و البته بنده اطلاع موثق دارم که هدف نهايي
آنها چيزي جز انقلاب مخملي يا رنگي نبود لذا به کليه اين مسئولين توصيه ميکنم اين
افراد را بازداشت کرده و از طريق رحمت ، رافت و مودت اسلامي و با بحث منطقي چنان
به راه راست هدايت کنند که آثار آن تا مدتها و حتي در جلسه دادگاه در چهره نادم و
پشيمان آنها مشهود باشد. و درمرحله بعد آنها را بازنشست کرده و جامعه دانشگاهي را از
لوث وجود اين خودباختگان پاک کنند البته تمامي اين موارد بدون ممنوع الخروج کردن
آنها فايده اي ندارد چون ممکن است به دانشگاههاي استکباري دعوت شوند و آنجا به
فعاليتهاي مخرب خود ادامه دهند. همينجا لازم است اشاره کنم درجه وابستگي اين افراد
که برخي از آنها صنايعي هستند و آنها را ميشناسم به فرهنگ پوشالي غرب! به حدي است
که يکي از اين افراد در سرماي زير صفر زمستان! هم از پوشيدن پيراهن آستين کوتاه خودداري نمیکند و تازه به اين مقدار اکتفا نکرده ، پيپ ميکشد! و با آنکه 200 سال! سن دارد شلوار
جين! هم ميپوشد. تازه برخي از اين افراد پا را از اين فراتر گذاشته صفحه فيس بوک!
هم دارند و دائما براي بيگانگان اي ميل! ميفرستند که البته اعمال مجرمانه اين افراد
محدود به اين موارد نيست و مواردي ديگري نيز وجود دارد که به جهت حفظ امنيت ملي!
نميتوانم در اينجا به آنها اشاره کنم و اسناد آن را دروقت مقتضي در اختيار مراجع
صالحه از جمله خبرگزاريهاي فارس و رجا نيوز! خواهم گذاشت.
3- ) از آنجا که بنده به وضوح مشاهده کردم که مناظره ها و
سخنرانيهاي انتخاياتي و سياسي در دانشگاهها چه اثرات مخربي از جمله ايجاد درگيري ،
منحرف شدن ذهن دانشجويان از کار اصليشان يعني خواندن و البته نفهميدن! ، ايجاد
اختطلاطهاي فساد برانگيز و ... داشت و هيچ حرفي که به نفع مسلمين جهان باشد در اين
مناظره ها و سخنرانيها رد و بدل نشد! بنده
توصيه ميکنم مسئولان از اين پس اجازه برگزاري هيچگونه مناظره و سخنراني سياسي را
ندهند و ضمنا موضوعات زير را براي جهتگيري مناظره ها و سخنرانيها پيشنهاد ميکنم :
1- ازدواج موقت
2- ازدواج موقت
3- ازدواج موقت ( تنها به جهت اهميت موضوع و با توجه به
آگاهي از ميزان علاقه دانشجويان به اين مهم و نيز با توجه به اينکه تا 3 نشه بازي
نشه! اين بند وسوسه انگيز! را 3 بار تکرار کردم و هرگونه برداشت ديگر ناشي از ذهن
منحرف و بيمار شما خواننده عزيز! است و به من و امثال من هيچ ارتباطي ندارد.)
4- کانتر تروريسم و فوتبال کامپيوتري پس و فيفا 2009
5- بهبود سرعت اينترنت و غذاي دانشگاه و افزايش امکانات
خوابگاهها (البته تنها در حد حرف والا من خودم ميدانم که عمرا 200 سال ديگر هم اين
موارد به واقعيت نخواهد پيوست. )
6- اشتغال و کارآفريني ( جهت اطلاعات بيشتر به پرانتز بعد
از بند بالايي مراجعه شود! )
7- کاهش مدت خدمت سربازي (جهت اطلاعات بيشتر به پرانتز
بعد از بند 5 مراجعه شود!)
8- موارد ديگري هم هست که حوصله ندارم به آنها اشاره کنم
فعلا اين 7 موضوع جذاب را داشته باشيد تا بعد!
4- ) از شکل گيري هرگونه اجتماع بيش از 2 نفره در
دانشگاهها به جد جلوگيري شود! ضمنا تجمع 2 نفره نيز تنها با ارائه شناسنامه طرفين!
و تنها در اماکن شلوغ دانشگاه و نه در هر سوراخ سمبه و مکان خلوتي! و آن هم با اخذ مجوز باید باشد.
ضمنا طرفين تجمع بايد متعهد شوند که حجاب اسلامي و موازين
شرعي و اخلاقي را رعايت کنند والا از پذيرش آنها حسب دستور اداره محترم اماکن!
معذوريم . ( چي دارم ميگم من ؟ )
5 - ) لیستی چند هزار نفره! از افرادی تهیه شود که سخنرانی
و حضور آنها در شعایع یک کیلومتری دانشگاهها! ممنوع باشداز جمله افرادی که باید در
این لیست قرار بگیرد یکی از کاندیداها به همراه ننه و ننه جونش است که نقش مخرب
آنها در سیاه نماییهای قبل از انتخابات در مواردی همچون تورم! برای همگان واضح و
مبرهن است.
6- ) فعلا مورد ديگري به ذهنم نميرسد اگر شما مورد
ديگري سراغ داريد برايم ميل کنيد يا کامنت عمومي و يا خصوصي بگذاريد تا در قسمت
دوم اين مطلب تايپ شود و علاوه بر آن از پاداش دنيوي و اجر اخروي کمک به مسئولان
براي نجات دانشگاهها بهره مند شويد!.
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/05/25ساعت 16:3  توسط
|
همگان ميدانيم
که شرکت ايران خودرو که سابقه قريب به 50 ساله در صنعت خودرو دارد و امروزه بعد از
شرکت نفت بزرگترين بنگاه صنعتي کشور است. اين شرکت در گذشته در برخي سالها تا 25
درصد سود به سهامداران خود پرداخت کرده و مسلما سود خالص ان از اين رقم نيز بيشتر
بوده است. اما امسال و به طور تعجب آوري اين شرکت زيان داد. از سوي ديگر برآورد
شده که اين شرکت 8 تا 9 ميليارد دلار بدهي دارد و با توجه به اينکه سرمايه کل اين
شرکت 10 تا 12 ميليارد دلار است (روزنامه همشهري 14 مرداد 88) حتي در خوشبينانه ترين
حالت ، اين شرکت حداقل به اندازه 75 درصد سرمايه اش بدهي دارد و لذا با توجه به اين
که بيش از نيمي از سرمايه اش را بدهي تشکيل ميدهد اين شرکت رسما يک بنگاه ورشکسته
است. اينکه چرا علي رغم اين امر اين شرکت اعلام ورشکستگي نميکند بحثي ديگر است و
به من ربطي ندارد و تازه به شما هم فکر نميکنم ربطي داشته باشد!!! اقا جان ميخواد
، ميتونه اعلام ورشکستگي نميکنه گردنش هم کلفته به من و شما چه ربطي داره؟؟؟؟!!!!
اما از اين که بگذريم اين سوال وجود دارد که چرا اين شرکت ورشکسته شده است ؟؟؟ اين
شرکت که بازار انحصاري دارد ، از حمايتهاي دولتي برخوردار است ، بازارش هم تقريبا
کشوري است و ورشکستگي خودروسازان بزرگ جهان نبايد تاثيري بر آن داشته باشد و علاوه
بر موارد فوق پتانسيلهاي ديگري نيز در اين شرکت وجود دارد که بايد مانع وضعي که
امروز براي اين غول صنعت پيش آمده شود اما اينها يک روي سکه است و در روي ديگر سکه
مواردي وجود دارد که در ذيل خواهيد خواند :
1- چند سال پيش و بعد از قريب
به 40 سال پيکان به عنوان اولين، مهمترين و پرسودترين محصول اين شرکت و پس از مدت
زيادي انتشار اخبار و شايعات ضد و نقيض از ليست توليدات اين شرکت خارج شد. البته
بايد هم خارج ميشد اما آنچه که بعد از آن روي داد اين بود که ايران خودرو نتوانست
با معرفي جايگزيني مناسب براي پيکان کل يا بخشي از سود هنگفتي را که پيکان برايش
به ارمغان مي آورد را براي خود حفظ کند. البته اين شرکت سعي کرد با معرفي پژوي آردي
به عنوان جايگزين پيکان اين کار را انجام دهد اما در عمل اين خودرو به دلايلي چون
هزينه بالاي نگهداري ، مصرف سوخت بيشتر ، چابکي کمتر به دليل بدنه سنگين پژو
نتوانست با خودروي پرايد رقابت کند به هرحال پيکان يک اسب تندرو و چابک براي گاري
ايران خودرو بود که کنار گذاشتن آن بدون ارائه جايگزين مناسب ضربه اي بزرگ به سود
اين شرکت وارد کرد.
2- راه اندازي پروژه هاي ميليون
دلاري تحقيقاتي که بسياري از آنها فقط هزينه
بربودند. يا با هزينه مورد نظر و درزمان تعيين شده به نتيجه مورد نظر نرسيدند و يا
اينکه از ابتدا وارد شدن در آنها اشتباه
بود و بر فرض رسيدن به هدف تعيين شده توجيه اقتصادي نداشتند. به عنوان مثال ميتوان
به پروژه سمند اشاره کرد. اين خودرو موتور و ساير امکاناتش با پژوي 405 يکسان است
و تنها تفاوتش در بدنه و اتاق است. آيا توليد اين خودرو مشتريان جديدي براي ايران
خودرو به ارمغان آورد يا اينکه بيشتر مشتريان اين خودرو مشتريان 405 بودند و در
صورت عدم توليد اين خودرو آن را ميخريدند؟؟؟ از اين دست به موارد زيادي ميتوان
اشاره کرد مثلا تندر خودرويي بود که قرار بود به عنوان جايگزيني براي پيکان توليد
شود اما بعد از به ثمر رسيدن اين پروژه، قيمتش آن را در رده 405 ، سمند ، 206 و
... قرار داد و در واقع همان مشکل سمند را داشت. به نظر من بايد براي خودروسازي
فکر اساسي شود اگر قرار بود با روند فعلي به جايگاه کره جنوبي برسيم تا الان بايد
رسيده بوديم!
3- راه اندازي کارخانجات مختلف
در برخي نقاط ايران و همچنين برخي کشورهاي جهان توسط ايران خودرو که در چند ساله
اخير و بدون بررسيهاي اقتصادي و صرفا با انگيزه هاي سياسي و... صورت گرفته نيز به
نظر من اگرچه در بند سوم آمده اما مهمترين دليل وضعيت فوق است. خودرو يک محصول پيچيده
شامل هزران قطعه است طبيعت آن با محصولي مثل ماست!!! يا بستني قيفي!!! تفاوت دارد.
براي توليد خودرو هزينه هاي لجستيک و حمل و نقل آنقدر مهم هستند که بر روي اقتصادي
بودن احداث يک کارخانه در يک محل خاص تاثير گذارند. به نظر من ايران خودرو يک
بنگاه تجاري است و وظيفه آن با نهادي مثل کميته امداد فرق دارد!!! ايران خودرو بايد
تنها بايد به منظور کسب سود به احداث کارخانه در کشوري ديگر يا نقاط مختلف کشورمان
دست بزند نه اينکه بدون توجيه اقتصادي و
تنها در راستاي اهداف سياسي و ديپلماتيک و يا به منظور ياري رساندن به مظلومان و
مستضعفان جهان! دست به احداث واحد صنعتي بزند که نتواند حتي هزينه هاي جاري خود را
تامين کند و خوب علاوه بر هزينه هاي جاري بايد هزينه هاي ثابت سرسام آوري که براي
احداث اين واحدهاي توليدي صرف شده را نيز در نظر گرفت.
4- در آخر هم ميخواهم به دليلي
اشاره نمايم که علت العلل اين ماجراست و آن مديريت غير علمي است. مديريتي که در آن
کارها به افرادي که تخصص آن را ندارند سپرده ميشود و متخصصان مجرب کنار گذاشته ميشوند.
مديريتي که معتقد به اداره سازمان و حتي سيستم بزرگي مثل يک کشور به صورت روزانه و
بدون برنامه ريزي مثل اداره زندگي يک کارگر روزمزد! است. مديريتي که در آن ابتدا تغييرات بزرگ اعمال
ميشوند، تصميمات حساس اتخاذ ميشوند، صحبتها ی حساس و غیرعاقلانه مطرح میشوند و پس از مشاهده تبعات منفي آن ، پس از آن همه چيز
به هم ريخت، پس از آنکه صداي نارضايتي و اعتراض عامه مردم و نخبگان سياسي – اجتماعي
بلند شد به فکر چاره جويي و برگرداندن آب رفته به جوي مي افتد و البته اکثر اوقات
حتي در اين مرحله هم اين اتفاق نميفتد .
پی نوشت :
به هر حال به عنوان یک ایرانی که البته مهندسی صنایع هم میخواند نمیتوانم تاسف خود را از وضع به وجود آمده در ایران خودرو پنهان کنم. خصوصا که توجه کنیم این وضعیت دیر یا زود منجر به محدود شدن فعالیتهای این شرکت ، تعدیل نیرو در خود شرکت و همچنین شرکتهای تابعه و تامین کنندگانش و بیکار شدن تعدادی زیادی کارگر و کارشناس و ... خواهد شد. باقی ماجرا قابل حدس زدن است. نمونه اش آشنای خانوادگی ماست که چندین سال بود در یکی از شرکتهای تابعه ایران خودرو کار میکرد اما به تازگی عذر او و تعدادی دیگر از همکارنش خواسته شده و این روزها در خانه اش متون فنی ترجمه میکند! تا بعد ببیند چه میشود! تازه این بنده خدا یک مهندس مکانیک متبحر است تصور کنید کارگران یک شرکت بعد از اینکه بیرون شوند چه وضعیتی پیدا خواهند کرد؟؟!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/15ساعت 22:15  توسط
|
دیشب در وبلاگ دوست عزیزم مهندس احمد شریفی مطلبی با عنوان عدالت یا آزادی خواندم که بسیار مرا متعجب ساخت به گونه ای که وادار شدم علی رغم مشغله فراوان ، به دلیل اهمیت موضوع این مطلب را بنویسم. البته من و احمد هم دانشگاهی بوده ایم و دوستان بسیار خوبی هم برای هم هستیم و در بسیاری از مسائل نیز اتفاق نظر داریم و به تعبیری رفقای گرمابه و گلستانیم. اما همانگونه که انتشار مطلبی تحت عنوان بختکهای مهندسی صنایع در وبلاگش باعث نگارش مطلبی تحت عنوان ریاضیدانان فرمول زده در وبلاگ من شد این نقد نیز از همان نوع است و من هیچ خصومت شخصی با احمد عزیز و سایر هواداران دکتر احمدی نژاد و حتی خود ایشان (احمدی نژاد ) ندارم. البته ضمن چند نظر در آن مطلب ، بحثهایی را مطرح کردم که به نظرم کاملا ناکافی است. لذا در ذیل به بیان بخش به بخش در فشانیهای شیخنا احمد شریفی و پاسخ خودم به آنها به عنوان نظر شخصی فردی میپردازم که مهندسی صنایع خوانده و در همان مهندسی صنایع هم کوچکترین ادعایی ندارد چه رسد به اقتصاد ، جامعه شناسی و علوم سیاسی!!!!
1- در بخشی از مطلب ضمن اظهار علاقه و احترام به حامیان موسوی فرموده اند : "من به صراحت عرض می کنم که ميرحسين بدترين گزينه برای رياست جمهوری است. او و اطرافيانش سوسياليست ترين و چپ ترين گروهی هستند که در 30 سال اخير برای رسيدن به رياست جمهوری تلاش می کنند. او و اطرافيانش بر خلاف بعضی از سخنان و شعارهای ظاهری هيچ اعتقادی به نظام بازار و عرضه و تقاضا، قيمت های رقابتی، بخش خصوصی و در مجموع اقتصاد آزاد ندارند. " احمد عزیز لصفا چند تن از همراهان و اطرافیان موسوی را به همراه اقداماتی که بعد از سال 68 در راستای دولتی تر کردن و یا دولتی نگه داشتن اقتصاد کرده اند نام ببر . شاید ما هم توجیه شویم و به صف حامیان احمدی نژاد بپیوندیم !!!! تا الان سیب زمینی نخوردم و تو پاکت بهم پول ندادن!!!!! اما در مورد قبل از سال 68 هر انسان عاقلی (تاکید میکنم انسان عاقل!!! ) میداند که کشوری را که درگیر یک جنگ است و در دنیا منزوی و تحریم شده است و بخش اعظمی از بودجه اش صرف جنگ میشود و ضمنا مدت کوتاهی از وقوع انقلاب و نابودی بسیاری از ساختارهای اقتصادی رژیم گذشته (صرف نظر از درست یا غلط بودن آن ) در آن میگذرد و ضمنا عقاید چپگرایانه البته از نوع اسلامی اش در اثر گفتمان انقلاب به شدت در ذهن و جان مسئولان و مردم آن نفوذ کرده را اصولا نمیتوان با روش دیگری به جز اقتصاد دولتی و کوپنی اداره کرد.
2- در بخشی دیگر میخوانیم : "درست است که من در پادگان به سر می برم و زياد پی گير خبرها نيستم ولی اولين نطق انتخاباتی اين آقا را ديدم. آن جملاتی را که در مورد مژده ی محدودي کردن واردات، انتقاد از خصوصی سازی و... فرمودند را که شنيديد. "
احمد جان به نظر شما اعطای مجوز واردات با تعرفه های پایین و گاهی بدون تعرفه به برخی افراد خاص آن هم برای محصولاتی که به وفور در کشور تولید میشود و آن هم برای محصولات بی کیفیت چینی که بارها در دولت نهم اتفاق افتاد و در طول 4 سال گذشته باعث به خاک سیاه نشستن هزاران صنعتگر و کشاورز شده نشاندهنده اعتقاد به اقتصاد آزاد و انتقاد از این روند نشاندهنده اعتقاد به اقتصاد دولتی و تعصب بی جا بر همان تفکرات چپگرایانه دهه 60 است ؟؟؟ من که اینطور فکر نمیکنم. در مورد خصوصی سازی هم آنچه که در 4 سال گذشته اتفاق افتاده در بسیاری موارد جابه جایی یک شرکت دولتی بین 2 بنگاه به نوعی دولتی یا مثلا وابسته به یک نهاد نظامی و آن هم با قیمتهای قیمتهای عجیب و غریب بوده است که مثالهای آن را هم اگر بخواهی به صورت خصوصی میتوانم برایت بازگو کنم. احمد عزیز واقعا به شما توصیه میکنم حداقل نگاهی به پستهای قبلی وبلاگ خود بیندازی !!! مثل اینکه مطالب آنها را فراموش کرده ای !!!
3- در بخشی دیگر میخوانیم : " احمدی نژاد حداکثر چهار سال ديگر می تواند رئيس جمهور باشد و به خرابکاری های خود ادامه دهد، اما ميرحسين موسوی هشت سال!" احمد عزیز واقعا اینگونه استدلال کردن دیگر از یک انسان تحصیل کرده بعید است!!! اولا به نظر من اگر 4 سال دیگر هم احمدی نژاد رییس جمهور باشد در 4 سال دوم به شدت نرخ خرابکاری هایش بالا میرود و شاید اتفاقات ناگواری بیفتد که دیگر در سال 88 چیزی باقی نمانده باشد که مثل امروز در مورد اینکه چه کسی رییس جمهور آن شود بحث کنیم !!!! خطر کره شمالی شدن در صورت رییس جمهوری مجدد ایشان به شدت ایران را تهدید میکند !!! نگاهی واقع بینانه به نظر دولتمردان و مردم کشورهای دیگر (البته منهای برکیانافاسو – سومالی – کوبا – ونزوئلا – بولیوی – جزایر قمر و.... )در مورد ایشان ، قطعنامه ها و تحریم هایی که در این مدت بر علیه ایران تصویب شده ، توهین هایی که به ایشان در جاهایی مثل دانشگاه کلمبیا و اجلاس ژنو و... به عنوان یک شخصیت حقوقی یعنی رییس جمهور ایران شده است به خوبی گویای این مطلب است. دوم اینکه در صورت رییس جمهور شدن موسوی این قانون نانوشته رییس جمهوری 8 ساله مهر ابطال میخورد و لذا اگر عملکرد ایشان مثل احمدی نژاد باشد میتوانیم مطمئن باشیم که حداکثر 4 سال رییس جمهور خواهند بود. اما فلسفه حداکثر در جمله بالا چیست ؟ فلسفه آن این است که با توجه به اینکه اکثریت مجلس در دست اصولگرایان و به ویژه قشر تندروی حامی احمدی نژاد است مطمئن باشید که تکرار چند اشتباه شبیه اشتباهات آقای احمدی نژاد ، ایشان را در لبه استیضاح در مجلس و صدور عدم کفایت قرار خواهد داد چون اشتباهات موسوی خیانتهای عمدی یک اصلاح طلب و مثل اشتباهات احمدی نژاد، خطاهای قابل اغماض یک اصولگرای خدمت گزار واقعی نیست!!!. ضمنا ایشان به تنهایی قدرت ندارند و برنامه هایشان باید توسط وزرا پیگیری شود. وزرایی که نیاز به اعطا و امتداد رای اعتماد نمایندگان اصولگرای مجلس هشتم دارند. و اصولا در تمام دموکراسیها ثابت شده که بهتر است اکثریت پارلمان و دولت به صورت همزمان در اختیار یک حزب یا جریان سیاسی نباشد که دلیل آن همین نکته ای است که در بالا به آن اشاره کردم.
4- در بخشی دیگر از نوشته ایشان آمده است : " احمدی نژاد و ميرحسين، هر دو دارای تفکرات اقتصادی چپ گرايانه هستند. اما اطرافيان احمدی نژاد و خود او، افرادی ضعيف، کم هوش و بی استعداد، فاقد نيروی کارشناسانه قوی، بدون برنامه و در مجموع بی عرضه و ناتوان هستند. اما ميرحسين و اطرافيانش، افرادی زبده، به شدت با تجربه، دارای تيم کارشناسان خبره و با سواد، محکم، قوی و با برنامه هستند و با تمام نيروی خود و بهترين شکل ممکن تفکرات چپ گرايانه و سوسياليستی خود را در اقتصاد ايران تزريق خواهند کرد و بنابراين می توانيم نتيجه بگيريم که احمدی نژاد حداقل از اين نظر گزينه بهتری می باشد." احمد عزیز آقای موسوی مثل خیلی های دیگر از جمله آقای خاتمی ، آقای نوری ، آقای کروبی و ... در دهه 60 تفکرات اقتصادی چپ گرایانه داشته اند و امروز به گمان من چنین تفکراتی را حداقل با آن شدت و حدت ندارند شاهد این مدعا هم دولتهای هفتم و هشتم است که در آنها نه سیب زمینی بین مردم توزیع می شد و نه در ازای دادن عریضه در سفرهای استانی پول بین مردم پخش میکردند که هردو به اعتقاد بسیاری نماد گداپروری و اقتصاد دولتی است حتی دولت میرحسین هم که به نظر من یک دولت کاملا چپ بود و نبض اقتصاد به دلیل شرایط خاص کشور به طور کامل در دستش بود نیز از این کارها انجام نمیداد. اما در مورد آقای احمدی نژاد وضع به گونه ای دیگر است. آقای احمدی نژاد به چیزی به نام علم اقتصاد اعتقاد ندارند. این صحبت من نیست ، این صحبت دکتر دانش جعفری وزیر اسبق اقتصاد در دولت ایشان است که در مراسم تودیع خود گفتند : "بسیاری از اصول اولیه علم اقتصاد در دولت زیر سئوال بود ." احمد جان این خیلی خطرناک است. گفته میشود که لطماتی که آقای احمدی نژاد به اقتصاد ایران تا کنون زده است برای جبران به سالها !!!! برنامه ریزی درست نیاز دارد. این حرف من نیست این سخن بسیاری از اقتصاد دانان برجسته ایرانی در دانشگاههای داخل و خارج کشور است و مطمئن باش در صورت تداوم مدیریت ایشان بر کشور برای 4 سال دیگر این زمان نه به 2 برابر بلکه به چندین برابر افزایش می یابد و باید توجه داشت که این زمان لازم برای بازگرداندن شرایط اقتصادی کشور به سال 84 است . ضمنا همه میدانند که افراد ضعیف و کم هوش و ناتوان قدرتشان در خرابکاری صدها برابر افراد زبده و خبره است برای مثال آقای احمدی نژاد تقریبا یک شبه سازمان مدیریت و برنامه ریزی را منحل کرد فکر میکنی برای هر یک از 3 کاندیدای دیگر و از جمله میرحسین این کار به چه مدت زمانی نیاز دارد؟؟؟؟. در آخر دوست دارم به یک مطلبی اشاره کنم و آن این است که هاشمی در 8 سال دولت خود به نظر من پیشروی به سوی اقتصاد آزاد و مدرنیته در ابعاد اقتصادی و عمرانی را به یک مسیر برگشت ناپذیر برای ایران تبدیل کرد که هیچ کس توان مقابله با آن را ندارد که البته این نظر شخصی من است. همانگونه که اعتقاد دارم خاتمی در طول 8 سال دولت خود پیشروی به سوی استقرار یک مردم سالاری واقعی ، توسعه سیاسی و در واقع مدرنیته سیاسی – اجتماعی را به یک مسیر بازگشت ناپذیر تبدیل کرد.
در نهایت با تمامی احترامی که برای تمامی کاندیداها و طرفدارانشان ، به خصوص آقای احمدی نژاد و طرفداراتش( از جمله دوست عزیزم مهندس احمد شریفی ) قائلم نظر خود را در مورد انتخابات پیش رو در 2 بند زیر اعلام میکنم :
1- تحریم انتخابات (حداقل در انتخابات پیشرو ) امری ناپسند ، خیانت در حق کشور و سرنوشت آن و نشاندهنده بی مسئولیتی است. علاوه بر اینها به صورت غیر مستقیم زمینه ساز رییس جمهوری آقای احمدی نژاد میشود که به دلایل بالا تداوم مدیریت ایشان برای کشور خطرناک است.
2- از بین 4 گزینه مطرح ، مهندس موسوی علی رغم کاستیهایی که مثل هر 3 کاندیدای دیگر و هر انسانی در این کره خاکی دارند و علی رغم اینکه با برخی اظهارات و عقاید ایشان کاملا مخالفم!!!! و در برخی موارد با ایشان اختلاف نظر دارم!!!!! و همچنین با وجود اینکه از نظر مطلوبیتی که برای من دارند به گرد راه کاندیدای کنار رفته محبوب من یعنی آقای خاتمی هم نمیرسند!!!!!، اما بهترین گزینه ای هستند که میتوان به ایشان رای داد تا شاهد ادامه مدیریت مشکل دار آقای احمدی نژاد و تیمش برای 4 سال دیگر نباشیم. در واقع میخواهم صادقانه بگویم که با شناختی که از 3 کاندیدای دیگر دارم رییس جمهوری هر یک از آنها (از جمله مهندس موسوی ) مایه خوشحالی من خواهد بود تنها از این بابت که آقای احمدی نژاد مجددا رییس جمهور نشده اند.
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/08ساعت 11:40  توسط
|
استاد یکی از درسهایی که این ترم دارم با دیگر استادهای دانشکده خیلی فرق دارد مثلا بر خلاف بسیاری دیگر از استادان که فقط در جنبه های تئوریک خود را قوی کرده اند این استاد گرامی در زمینه تخصصی خود علاوه بر عرصه نظریه پردازی در میدان عمل نیز صاحب نظر و دارای تجارب فراوان است. ضمنا اتاق این استاد عزیز خیلی شباهتی به اتاق کار دیگر اساتید ندارد و به جای اینکه تنها پر از پایان نامه و کتاب باشد در آن کتابهای شعر نیز به چشم میخورد و روی دیوارهای اتاق پر از کارتهای تبریک رسمی و غیر رسمی و... است طوریکه اولین بار که برای کاری همراه یکی از دوستان دم در اتاق این استاد عزیز منتظر بودیم به شوخی به او گفتم : " فکر کنم دکتر عکس گلزار !!! هم جمع میکند.” که بسیار خندیدیم. ضمنا اتاق این استاد بر خلاف اتاق اساتید دیگر که محل تردد دانشجویان پاتوق مدیران میانی کارخانجات است که برای کارهایی مثل مشاوره و ... به آنجا می آیند. اما همه اینها را گفتم تا به یک ابتکار جالب در تدریس این استاد اشاره کنم. طی 2 جلسه که در زمانهای مناسبی از لحاظ فاصله با هم و با ابتدا و انتهای ترم برگزار شد ایشان از 2 نفر از مدیران ایران خودرو که فعالیتشان در زمینه درس مربوطه بود دعوت کردند تا در کلاس حضور پیدا کنند و در مورد اقداماتی که در زمینه مسائل مربوط به این درس در ایران خودرو انجام میشود صحبت کنند. حضور و دقت نظر خود استاد در کلاس و اهمیت دادن به این جلسات و مباحث مربوطه هم بسیار به غنای این 2 جلسه کمک نمود و برای من که تجربه ای بسیار خوب بود. در پایان هر یک از این 2 جلسه نیز دانشجویان سئوالات و ابهامات خود را در مورد مباحث ارائه شده مطرح کردند. اما حرف من این است که چنین کاری را در مورد بسیاری از دروسی که در مهندسی صنایع و به خصوص در مقطع کارشناسی که هدف از آن تربیت نیروی متخصص برای فعالیت عملی در صنعت است ارائه میشود میتوان انجام داد. یعنی در یک یا دو جلسه از کلاس از افراد موفق دارای تجربه عملی در مورد مسائل مربوط به آن درس دعوت کرد تا در کلاس حضور پیدا کنندو دانشجویان را از تجارب ارزشمند خود بهره مند سازند و آنها را با چگونگی کاربرد مفاهیم تئوریک مطرح شده در درس در عرصه عمل آشنا سازند. مثلا برای عملی ساختن چنین پیشنهادی میتوان به درسهایی مثل کنترل پروژه - کنترل کیفیت - برنامه ریزی تولید - سیستمهای اطلاعات مدیریت - برنامه ریزی و کنترل موجودی - برنامه ریزی تعمیرات و نگهداری - شبیه سازی و .... اشاره کرد. نظر شما چیست ؟
زنگ تفریح انتخاباتی :
هفته پیش آقای کروبی قرار بود به دانشگاه بیابد و یکی از بچه های انجمن داشت تبلیغ میکرد که برای دیدن شیخ اصلاحات به سالن... برویم. به او گفتم شیخ اصلاحات از نظر من عبدالله نوری است و اگر دوست دارند شیخشان لقبی داشته باشد من لقب شیخ لر!!!! را پیشنهاد میکنم. ناگفته نماند که با توجه به دیدار اخیر آقای کروبی با جناب ساسی مانکن !!! خیلی دوست داشتم در آن جلسه حاضر شوم و از شیخ بپرسم : در صورت پیروزی در انتخابات آیا مجوز تاسیس دافی شاپ !!! هم میدهند یا خیر ؟ که اصولی که به آن معتقدم اجازه این کار(حضور در میتینگ انتخاباتی) را به من نداد !!! البته بنده هر گونه شایعات مربوط به اصولگرا بودن و از جمله اصولگرای اصلاح طلب بودن یا اصلاح طلب اصول گرا بودن و غیره و به خصوص و غیره را در مورد خودم به شدت تکذیب میکنم!!!
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/02/13ساعت 20:20  توسط
|
اینجا محلی برای انتشار تراوشات ذهن سرگردان و پرسشگر من در مورد موضوعات مختلف به خصوص موضوعات مربوط به مهندسی صنایع است. دیدگاههایم ممکن است با بسیاری از شما خوانندگان عزیز تفاوت داشته باشد اما به هر حال نظرات صادقانه من است.عاشق صدای تار فرهنگ شریف - اشعار حافظ و سعدی و... و به طور کلی هر چیزی هستم که رنگ و بوی اصیل ایرانی داشته باشد و دغدغه ام عزت و سربلندی وطنم و شادی و سعادت مردمانش به خصوص همسن و سالانم است.