تبليغاتX
تراوشات ذهنی یک صنایعی در اینترنت

تراوشات ذهنی یک صنایعی در اینترنت

مهندسی صنایع و .....

خداحافظی!

با احترام به خوانندگان این وبلاگ به خصوص آنها که پستهای جدید را دنبال میکردند و گاهی کامنت

میگذاشتند و تشکر از آنها، به چندین دلیل که لزومی برای ذکر آنها نمیبینم دیگر در این وبلاگ مطلب

جدیدی منتشر نخواهد شد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/02/01ساعت 22:53  توسط   | 

آقای بذرپاش کمی بیاندیشید!

من قویا پیشنهاد میکنم امت همیشه در صحنه فورا یک حساب خیریه بازکنند و هر کس بنا به وسعش به این حساب کمک کند! حالا این حساب برای چیست؟ عرض میکنم. از محل این حساب باید به برخی مدیران دولت دهم حقوق و مزایای مکفی، کمک هزینه سفر های استانی! و خارجی پرداخت گردد و در ازای آن از این عزیزان درخواست کنیم که از شغل خود کناره گیری کنند، راحت در خانه های خود بنشینند و به مطالعه کتابهای مرتبط به موضوعاتی چون مدیریت جهانی، مدیریت عالمانه، امور تحول در کشور، تالیفات سرکار خانم فاطمه رجبی و ... بپردازند! برادران عزیز دست از آبادگری بردارید به خدا من جای شما خسته شده ام! دیگر جایی در این کشور نمانده که شما آبادش نکرده باشید، قول شرف میدهم به شما!
 در راس این مدیران برادر عزیزمان، دانشمند فرزانه، پدر صنعت خودروی ایران (مثل مهندس علی آبادی که پدر ورزش تشریف داشتند!) چناب اقای دکتر بذرپاش هستند! که علی رغم اینکه چند ماهی بیشتر نیست در سمت رییس سازمان ملی جوانان قرار گرفته اند با طرحهایی مثل گواهینامه ازدواج و ... یک تحول بنیادی در امورد جوانان ایجاد نموده و مهمتر از آن اینکه موجبات انبساط خاطر آحاد ملت را فراهم نموده اند.
اما اینجا منظور من صحبت کردن از این ابتکارات ایشان نیست! بلکه منظورم یکی دیگر ار اقدامات انقلابی ایشان است. دیروز به صورت اتفاقی یک آگهی تلویزیونی از سوی سازمان متبوع ایشان دیدم که از همان لحظه اول روی اعصاب پیاده روی میکرد. مضمونش آشنایی اتفاقی دو جوان بود که یکی از آنها یک جوان لات منش و به قولی دادا! و دیگری یک فارغ التحصیل اتو کشیده کارشناسی ارشد بود. جوان دوم ظاهرا به استرالیا رفته بود و مدت سه سال با مدرک کارشناسی ارشد آنجا کارگری کرده بود! و با قاطعیت به دیگری میگفت که ایرانیهای موفق هم کم و بیش در استرالیا وجود دارند اما اکثرا کارهای ساده و پرزحمت به ایرانیان سپرده میشود. ظاهرا هدف این آگهی جلوگیری از مهاجرت جوانان متخصص کشورمان است که امری پسندیده است. اما چرا اینگونه!؟ چرا با سیاه نمایی از آن سوی آبها؟ یعنی برای زندگی در کشور خودمان هیچ نکته مثبتی از دید سازندگان این آگهی وجود نداشته است؟! آیا در دوری از خانواده، دوستان، آشنایان ، سرزمین مادری و قدم گذاشتن به دنیایی غریب و سرو کارداشتن با مردمانی که به معنای واقعی کلمه زبانت را نمیفهمند هیچ مشکلی وجود ندارد؟! البته باز هم از آقای بذرپاش کمال تشکر را دارم که آن جوان تحصیلکرده فقط در استرالیا کارگری کرده و به جرم زیر سئوال بردن هلوکاست در یکی از پستهای وبلاگش راهی زندانهای استرالیا نشده است! و در زندانهای آن کشور مورد شکنج!ه و تجا!وز قرار نگرفته است! و یا از سرعت پایین و فیلترینگ شدید اینترنت و کیفیت نامناسب خطوط تلفن همراه ، عدم پرداخت دستمزد و ... در آن وادی کفر شاکی نبوده است! طبق آخرین آمار رسمی، ایران با مهاجرت سالانه 180000 جوان تحصیلکرده، دارای رتبه اول در مهاجرت نخبگان در جهان است که این تعداد شامل فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد و دکتری نیز علاوه بر کارشناسان رشته های مختلف میشود. و البته شامل جوانان دارای مهارتهای ذی قیمتی که تحصیلات دانشگاهی ندارند نمیشود! آیا دلیل این حجم وسیع مهاجرت فقط این است که مدیران قبلی سازمان ملی جوانان چنین آگهیهای ظنزآلودی تولید نکرده اند؟ اگر چنین تصور کنیم به نظرم ره به خطا برده ایم. دلیل مهاجرت جوانان افسردگی و انجماد سیاسی – اجتماعی، عدم ثبات، بیکاری ، فقر و دهها مشکل دیگر پیش روی جوانان ماست که با فریبکاری در مورد شرایط زندگی در خارج کشور و مخصوصا ترمینالهای مشهور مهاجران یعنی استرالیا و کانادا، نمیتوان بر روی آنها سرپوش گذاشت.
در عصر اطلاعات به سر میبریم جوانان ما با اینترنت آشنایی دارند و با یک جستجوی ساده در اینترنت متوجه حقایق میشوند. قصد ندارم بگویم که آن سوی آبها بهشت برین بنا کرده اند. اما تا جایی که از سرنوشت ایرانیان مهاجر شکست خورده خوانده ام و شنیده ام اکثریت این افراد افرادی بوده اند که ناآگاهانه و بدون اطلاعات کافی دست به مهاجرت زده اند، اهل کار و تلاش نبوده اند و یا وقتی به آنجا رسیده اند در زرق و برق ، ظواهر و آزادیهای آنجا غرق شده اند. ضمنا همین جا هم جوانان تحصیل کرده ای را میشناسم که به اموری مثل نگهبانی در کارخانجات مشغولند!
بهتر است به جای این کارها به مصاحبه با ایرانیهای مهاجر موفق و منعکس کردن دلتنگیهای آنها پرداخته شود، کاری که مدتی در شبکه جام و جم سیما انجام میشد. و البته کار اساسی تر کمتر کردن مشکلات پیش روی جوانان و مشارکت دادن آنها در امور و ایجاد امید در دل آنها نسبت به آینده کشور از طریق اصلاحات سیاسی- اجتماعی ، شایسته ساری  و ... است. و اگر نه حتی اگر تعداد زیادی دی وی دی پر از این قبیل کلیپهای تبلیغاتی تولید و مانند سیب زمینی! به رایگان بین تمام مردم توزیع شود بازهم تاثیری در روند رو به رشد مهاجرت و به خصوص مهاجرت نخبگان نخواهد داشت، مگر تاثیر معکوس! من آنچه شرط بلاغت بود با تو گفتم تو خواه پند گیر خواه ملال، رییس محترم سازمان ملی جوانان!

پی نوشت:
 از آنجا که در این پست آگهی مزبور مورد حمله وحشیانه قرار گرفته است لازم است به یکی از نکات مثبت آن هم اشاره کنم. در این کلیپ جوان باسواد به دیگری حسرت میخورد و این یک حقیقت است! البته سوتفاهم نشود قصدم این نیست که بگویم هر کس بیشتر درس خوانده بیشتر میفهمد فقط میخواهم بگویم این آگهی به خوبی نشان میدهد که در کشورمان هرکس کمتر بفهمد بیشتر ار زندگی لذت میبرد! و این آگهی به خوبی این قانون را منعکس میکند.

تکمیلی:
اینجا ، اینجا و اینجا را هم ببینید!
+ نوشته شده در  شنبه 1389/01/21ساعت 12:52  توسط   | 

سال نو پیشاپیش مبارک

مثل همیشه به سرعت و بی وقفه عقربه های ساعت در حال گردش هستند و لحظه به لحظه به پایان سال 88 و آغاز سال 89 نزدیک می شویم. این ساعات پایانی سال همیشه برای من یک پارادوکس زیبا به همراه داشته است. پارادوکس پایان و آغاز! از یک سو یک سال دیگر در حال اتمام و به پایان رسیدن است و از سوی دیگر سالی نو در حال فرا رسیدن. البته باید اعتراف کنم چندان از به پایان رسیدن سال 88 غمگین نیستم. چرا که هرچه در ذهنم کنکاش میکنم هیچ رخداد اجتماعی شیرینی در این سال نمی یابم که بخواهم با یادآوری آن در این لحظات، اندکی از تلخی های این سال در کام ها بکاهم. امیدوارم پایان سال جاری و آغاز سال جدید پایانی بر تلخی ها و آغاز شیرینی ها باشد. امیدوارم دیگر هیچ گاه هم میهنانم شاهد صحنه های تلخ  و رنج آور نباشند. امیدوارم تمامی شما دوستان عزیز سالی خوب و سرشار از سلامتی و موفقیت پیش رو داشته باشید. آرزومندم در سال جدید در اصلاح امور فردی و اجتماعی بکوشیم، بیشتر به یاد یکدیگر بوده و یکدیگر را دوست بداریم. کاش با همگام با نو شدن سال نو بشویم، بیشتر یکدیگر را تحمل کنیم و با مهربانی و آسان گیری و گذشت با یکدیگر برخورد کنیم. امیدوارم در سال جدید بیشتر به یکدیگرو عقاید هم احترام بگذاریم و چنان رفتار کنیم که روزی نیاید که از کرده های خود پشیمان و ناراحت باشیم که پشیمانی در آن هنگام سودی ندارد و هیچ گاه آب رفته به جوی باز نمی گردد! امیدوارم تعطیلات نوروز هم به شما خوش بگذرد و نوروزتان پیروز باشد.
+ نوشته شده در  جمعه 1388/12/28ساعت 15:45  توسط   | 

عدالت یا مساوات ؟ مسئله این است!

چند روز پیش در یکی از سایتهای خبری دیدم که گویا قرار بر این شده که از سال 1390 به بعد طبق قانون جدید، کاهش مدت خدمت برای مشمولان با توجه به مدرک تحصیلی، لغو شده و همه افراد با هر مدرک تحصیلی به مدت یکسانی به خدمت به شدت مقدس سربازی مشغول شوند! و قابل تامل تر از خبر، نظرات برخی خوانندگان این سایت خبری اصولگرا در زیر این خبر بود که از برقرار شدن عدالت ابراز خوشنودی می کردند! اما آیا واقعا اینکه یک فرد بیسواد و یک فارغ التحصیل دکتری با حداقل 21 سال تحصیلات به مدت یکسانی خدمت کنند، عدالت است؟ آیا ارزش مادی هر ماه از خدمت این دو فرد کاملا یکسان است؟ آیا پست دادن روی برجکهای یگان پاسدار در یک پادگان آموزشی، با خدمت در پست کارشناس ارشد یک واحد تولیدی مهم و عظیم یا مثلا طبابت در یک بیمارستان نظامی یکسان است!؟ این مبتنی بر کدام منطق است؟ واقعا گاهی کارهایی به نام عدالت صورت میگیرد که عین ظلم است! نگاهی به تاریخ معاصر کشورهایی که در آنها نظامهای کمونیستی حاکم شده است ما را کاملا متوجه صحت این جمله می گرداند. به نام عدالت سر میلیونها انسان بی گناه به تیغه گیوتین سپرده شد. ماموران امنیتی دستگاه عدالت محور (کی جی بی) هر جنایتی را مرتکب می شدند، انسانها نه تنها از مالکیت خصوصی بلکه اساسا از زندگی خصوصی محروم بودند و ثانیه به ثانیه زندگی آنها تحت کنترل بود که مبادا خدای ناکرده تفکر جنایتکار و استثمارگر سرمایه داری در ذهن آنها نفوذ کند! و بسیاری مصائب دیگر که مورخان بیطرف به تفصیل به آنها پرداخته اند و اینجا نیازی به بیان آنها نیست. به نظر من تفکر کومونیستی به گورستان تاریخ سپرده شده است و کاملا در انزواست. اما یک جریان نئوکمونیستی در کشورمان در حال شکل گیری است که شوربختانه قدرت لازم برای اجرا و تبلیغ اندیشه هایش را نیز دارد و بدتر از همه اینکه آن را نه یک عقیده کمونیستی بلکه ناشی از اسلام ناب (قرائت این عده از اسلام) می داند. البته این جریان با وجود اینکه یک قرائت خاص و بسیار افراطی و تند از اسلام دارد با دولتهای کمونیستی ملحد سنتی هم روابط حسنه ای دارد و اصولا بسیاری از عقائد و رویه هایش شبیه آنهاست. به یک مثال دیگر از عقاید این جریان توجه کنید. یک روزنامه نگار وابسته به این جریان در یک برنامه زنده تلویزیونی سخنانی با این مفهوم بر زبان راند: ما باید عدالت فرهنگی و عدالت رسانه ای داشته باشیم. باید روستائیان و کارگران هم بتوانند حرفشان را در رسانه ها بزنند و رسانه ها در انحصار مرفهین و سیاستمداران نباشد! من قصد توهین به کسی را ندارم. پدر من خودش یک کشاورز کشاورز زاده کشاورز زاده! است و همیشه به این افتخار کرده ام. البته همین جا باید اشاره کنم که از نظر آن آقای روزنامه نگار پدر من جز طبقه کشاورز نیست چون کتاب میخواند، روزنامه میخواند و وضع مالیش هم بد نیست! و در انتخابات هم به دکتر آنها رای نداده است. بگذریم. تصور کنید که تلویزیون به جای دعوت از دکتر صادق زیباکلام برای شرکت در یک برنامه تحلیل سیاسی از آقای الف که یک کشاورز ساده و بی بهره از سواد در یک روستای دورافتاده یکی از استانهای دور افتاده کشورمان است دعوت کند! نظر شما چیست؟ به هرحال نظرمن و یا شما مهم نیست! مهم این است که افراد دارای این طرز فکر این رویداد را عین عدالت رسانه ای و فرهنگی و از دست آوردهای بزرگ و افتخار آفرین دولت دهم می دانند! به هر حال اگر چاره ای اندیشیده نشود و این جریان بتواند قدرت سیاسی و رسانه ای خود را به هر شکل ممکن حفظ کند منتظر وقوع چنین اتفاقاتی در آینده نزدیک باشید! البته باید مشکلات و دغدغه های تمامی اقشار در رسانه ای که با پول همگان اداره میشود مطرح شود اما روشن و واضح است که این با عدالت رسانه ای مدنظر آن  آقای روزنامه نگار و دوستان یا بهتر بگویم رفقای ایشان! کاملا متفاوت است.

پی نوشت :

مطالبی که در بالا مطرح شد به معنی انکار جنایتهای صورت گرفته توسط کشورهایی که با سیستم سرمایه داری اداره می شوند و در راس آنها آمریکا، نیست! اما بنده شخصا رویکرد اقتصادی این کشورها را بیشتر از کشورهای دارای اقتصاد بسته دولتی یا شبه دولتی! می پسندم. همین!

زنگ تفریح :

حالا که صحبت از جنایتهای کمونیستها شد اجازه بدهید به یک نمونه آن اشاره کنم.

یک روز استالین فندک خود را گم میکند و بریا سرکرده دستگاه مخوف امنیتی کی جی بی را در جریان می گذارد. بعد از چند دقیقه استالین فندک خود را پیدا میکند و مجددا با بریا تماس میگیرد که دیگر به دنبال دزد احتمالی! آن نباشد. بریا میگوید قربان کاش زودتر میگفتید ما در همین مدت چند نفر (عدد آن را دقیقا به خاطر ندارم اما فکر میکنم حدود 180 نفر باشد) را دستگیر کردیم که همگی آنها به سرقت فندک شما و وابستگی به امپریالیسم! اعتراف کردند و ما هم همه آنها را اعدام کردیم! نمیدانم! واقعا به نظر شما این یک زنگ تفریح بود؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/19ساعت 17:6  توسط   | 

آقای شجونی من را حلال کنید!

حضور بی سابقه شیخنا جعفر شجونی در برنامه "دیروز ، امروز ، فردا" و صحبتهای جنجال برانگیز و ادبیات ویژه ایشان تا چند روزی بحث داغی بود و واکنشهای زیادی به همراه داشت. بسیاری به ادبیات، سخنان مطرح شده و توهین به مسئولان و چهره های نظام اعتراض کرده و آقای شجونی را به باد انتقاد گرفتند و از سوی دیگر عده ای نیز مثل همیشه به دفاع برخاسته و مرحبا و آفرین گفتند. اما من بعد از دیدن این برنامه مفرح و مهیج! تصمیم گرفتم از آقای شجونی طلب حلالیت کنم و از آنجا که فکر نمیکنم حضورا خدمت ایشان برسم تصمیم گرفتم این مطلب را اینجا بیان کنم شاید که به گوش ایشان برسد و بنده را حلال کنند. اما دلیل این طلب حلالیت این است که من مدتهاست سخنان آقای شجونی را دنبال میکنم و هر بار با خواندن آنها از دست ایشان حرصم درمی آمد و مقدار متنابهی حرف نامربوط نثار خودم میکردم که فلانی بیکاری که این مطالب .... را میخوانی. آن زمان فکر میکردم مقصود از بیان کردن چنین مطالبی درآوردن حرص دیگران و یا خدای ناخواسته مقاصد دنیوی است. اما وقتی این برنامه تلویزیونی را دیدم پی بردم که ایشان فردی بسیار نازنین و شوخ طبع! هستند که هیچ چیز در دلشان نیست و هدفشان فقط شادی و تفریح مردم است. لذا به این وسیله از افکار گذشته خود و تصور نادرستی که در مورد ایشان داشتم ابراز ندامت و پشیمانی کرده و از ایشان طلب عفو و گذشت دارم. ضمنا همین جا به آن آقایی که عمامه داره آه (بزرگ)! ریش داره آه (بلند)! اما یه ذره عقل و بصیرت نداره، به آن جانباز کافر جنگ تحمیلی! به آن آقای دارای چند صد همسر! دزد عضو اتاق فکر، به آن روحانی ضد اسلام و به سایر انسانها ، حیوانات، احشام و اجسامی که اقای شجونی علیه آنها ادعاهایی مطرح کرده تذکر میدهم که اگر ذره ای ، حتی در دل خود از ایشان برنجند،نفرین ابدی من بدرقه راه آنها خواهد بود و بنده سر پل صراط گریبان آنها را رها نمیکنم. حالا دیگر خود دانند!

پی نوشت :

به عنوان یک ایرانی برای تمامی مسئولان، کارکنان و بینندگان صدا و سیما متاسفم. اما از آنجا که تاسف من هیچ اهمیتی ندارد از آقای یامین پور مجری این برنامه خواهش میکنم حالا که کار به اینجا رسیده است در برنامه خود از امام جمعه محترم ارومیه، سرکار خانم فاطمه رجبی، سردار حاج سعید قاسمی و حاج منصور ارضی مداح اهل بیت و تحلیل گر برجسته مسائل سیاسی! هم دعوت به عمل بیاورند تا حرکت تحسین برانگیزی که توسط آقای شجونی آغاز شد توسط این دوستان عزیز به تکامل و تعالی برسد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/11/15ساعت 0:50  توسط   | 

خداحافظ لانه زنبورها!

  نزدیکیهای 16 آذر امسال در یک مهمانی خانوادگی یکی از آشنایان که در یکی از نهادهای امنیتی کار میکند نیز حضور داشت که البته به دلیل مسائل امنیتی نمیتوانم اسم این نهاد امنیتی را مطرح کنم! این آشنای ما که  از صحبتهایش هم معلوم شد نقش پررنگی در مدیریت ناآرامیهای پس از انتخابات در تهران داشته است و البته بازهم از صحبتهایش معلوم بود که حجم این اعتراضات اصلا برایش قابل پیش بینی نبوده! سر سفره نهار از من پرسید : "راستی 16 آذر امسال در لانه زنبورها چه خبر است؟" من که حسابی تو خودم بودم با شنیدن این جمله ناگهان احساس کردم در یکی از اتاقهای بازجویی بند 209 اوین! هستم اما از آنجا که میدیدم و از آنجا در زندان برای زندانی سفره رنگین نمیچینند! فهمیدم که نه در بند 209 بلکه در یک مهمهانی خانوادگی هستم. لذا از او، ببخشید غلط کردم از ایشان! پرسیدم لانه زنبور دیگه کجاست؟ گفت دانشگاهتان را میگویم دیگر! اینقدر نقش پررنگی در اعتراضات داشته که این لقب را داده ایم بهش. حق با او بود شاید بعد از انتخابات یکی از اولین تجمعات اعتراضی را بتوان تجمع دانشجویان دانشگاه ما دانست والبته بعد از آن هم به علت واقع شدن در خیابان آزادی که قلب حوادث بوده است شرایط ویژه ای داشته است. به هرحال لبخندی زدم و در جواب آشنایمان گفتم هیچی! خبر سلامتی. به هر حال بعد از سه ترم دیروز برگه پاسخ آخرین امتحانم را تحویل استاد دادم و شاید بتوان گفت به نوعی دارم لانه زنبورها را ترک میکنم. دیروز حس عجیبی داشتم. شاید این آخرین امتحان درسی زندگیم بود چون امسال در آزمون دکتری هیچ دانشگاهی شرکت نکردم. شاید دیگر تا آخر عمرم پشت نیمکتهای کلاس هیچ دانشگاهی ننشینم. این مسئله یک احساس عجیب به من میدهد. دلتنگی برای دانشگاه و درس، دلتنگی برای عنوان زیبای دانشجو! عنوانی که در ذهن من یادآور هزینه دادن، شجاعت و نخبگی است. این مدتی که در لانه زنبورها بودم شاید در زمینه مربوط به رشته ام چیز خیلی زیادی به من اضافه نشده باشد اما در کل احساس میکنم که چیزهای زیادی یاد گرفته ام. احساس میکنم که دیدم نسبت جامعه، زندگی و خیلی چیزهای دیگر ارتقا پیدا کرده است و اصلا با دنیای جدیدی اشنا شدم و همه اینها را مدیون لانه قشنگ زنبورها هستم. زندگی در خوابگاه من را با بعد دیگری از زندگی اجتماعی آشنا کرد و مهارتهای اجتماعی ام را ارتقا داد. سر و کار داشتن با بهترین اساتید در زمینه رشته ام و قرار گرفتن در کنار بهترین و نخبه ترین داشنجویان هم رشته ام فرصت و افتخاری استثنایی بود. همه اینها را مدیون دانشگاهم هستم دانشگاهی که برای سرسبزی درختهای انبوهش در بهار، برای فریادهای یا حسین میر حسین! دانشجویان سبزش، برای بدمزگی غداهایش ، برای کمبودهایش ، برای کتابهای عهد دقیانوس کتابخانه اش، برای کوچک بودن کلاسهایش ، برای سخت بودن امتحاناتش ، برای مصمم بودن و تندروی بسیجیانش! و برای خیلی چیزهای دیگرش دلتنگ میشوم. شاید این دلتنگی اینقدر اذیتم کند که سال دیگر در امتحان دکترایش شرکت کنم تا دوباره همه اینها بخشی از زندگیم شود. شاید هم بیکاری و ناامیدی از صنعت ناچارم کند این کار را انجام دهم. شاید هم دیگر هیچگاه پا به این دانشگاه یا حتی هیچ دانشگاه دیگری در ایران پا نگذارم نمیدانم چه اتفاقی می افتد. گفتم که حس عجیبی دارم! در دوره تحصیلم در مقطع کارشناسی ارشد از محضر اساتید زیر بهره برده ام که دوست دارم یک تشکر ویژه از این بزرگواران اینجا داشته باشم :

پروفسور رسول حجی

پروفسور محمد مدرس یزدی

پروفسور کوروش عشقی

پروفسور سید تقی اخوان نیاکی

دکتر محمدضا اکبری جوکار

دکتر حسن شوندی

دکتر ناصر سلماسی

دکتر فرهاد قاسمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/24ساعت 11:25  توسط   | 

ارگونومی در آموزش و تحقیقات

چند روز پیش در حالیکه برای حل تمرینات بخش take home امتحان میانترم مجبور شده بودم شب قبلش را تقریبا بیدار بمانم خسته و خواب آلود به اتاق استاد درس رفتم تا برگه خود را تحویل بدهم. در آنجا غر و ناله دو تا از بچه های کلاس که دانشجوی دکتری هستند، از زیاد بودن مسائل و کلنگی بودن! و سخت فهمی متن انگلیسی کتاب مرجع درسی زمینه بحث جالبی را فراهم کرد که حیفم آمد در اینجا از آن حرف نزنم. استاد در پاسخ این دو دانشجو گفت : در مورد زیاد بودن سئوالات امتحان باید انسان در زندگی در چنین شرایطی قرار بگیرد تا به تحمل شرایط سخت عادت کند مخصوصا کسی که در راه کسب علم قدم برمی دارد. به شدت با این صحبت موافقم و معتقدم کسی که تحمل سختی ندارد باید اصلا وارد دانشگاه نشود یا اگر شد بعد از گرفتن مدرک کارشناسی بی خیال ادامه تحصیل شود. اما این استاد جوان تازه از دیار استکبار! برگشته در بخش دیگری از پاسخش در مورد متن ثقیل کتاب به نکته جالبی اشاره کرد و گفت : اصلا محققان قدیمی اعتقاد دارند کتاب یا مقاله ای که دیگران به راحتی آن را درک کنند ارزش علمی ندارد!. اینها که هنوز هم تعدادشان کم نیست معتقدند حتی ساده ترین مطالب نیز باید به شیوه ای بیان شود که هیچکس با خواندن آن متوجه نشود که منظور نویسنده چه بوده است تا به این صورت ارزش علمی کار انجام شده برای دیگران مشخص شود اما محققان جدید بر این باورند که ارزش مقاله یا کتاب در این است که بالعکس حتی دشوارترین مطالب نیز به شیوه ای بیان شود که برای همگان قابل فهم باشد. در واقع این محققان جدید معفقد به مفهوم ارگونومی در انتشارات علمی هستند. به نظر من این ارگونومی در آموزش و تولیدعلم واقعا یک مسئله مهم و حیاتی است. چه خوب است که اساتید ما جزوات درسی خود را به گونه ای تالیف کنند که به سادگی برای دانشجویان قابل فهم باشد. تکالیف دانشجویان را به گونه ای تعیین کنند که از وارد شدن فشار بی مورد و بی فایده به دانشجو که کمکی به آموزش و پژوهش بهتر نمیکند جلوگیری شود. سئوالات امتحانی را به گونه ای طرح کنند که دانشجو در درک مفهوم آن دچار مشکل نشود ، غلط در آنها وجود نداشته باشد و نیازی به حضور خود استاد برای توضیح مفهوم سئوالات نباشد. در مقابل دانشجویان سعی کنند به گونه ای به سئوالات پاسخ بدهند که استاد بخت برگشته به راحتی بفهمد که آنها چه نوشته اند و به راحتی برگه های امتحانی را تصحیح کنند. در واقع خوب است که هرکسی که به نوعی درگیر تولید علم و مسائل آموزشی است به مفهوم ارگونومی توجه کند تا افرادی که جزوه ، کتاب و یا مقاله اش را میخوانند اقوام و آشنایانش را مورد عنایت قرار ندهند. خوب است در پایان نامه مان ، گزارشات پژوهشی درسهایمان ، ارائه هایمان و... از به کاربردن نمادهای نامانوس یونانی، ارائه پیچیده ترین اثباتهای قضایا ، بیان مفاهیم با زبان پیچیده ریاضی و به کاربردن اصطلاحات کم کاربرد به منظور فخر فروشی و شاه اندازی علمی خودداری کنیم. پی نوشت :

1- اولا یک توضیح در مورد امتحان take home  بدهم چون شاید بعضی از دوستان مثل خود من که تا ترم پیش نمیدانستم یک چنین روش امتحانی نیز وجود دارد ، با آن آشنا نباشند. در این شیوه به دلیل نیاز به نرم افزار، محاسبات پیچیده و طولانی و... برای حل سئوالات امتحانی ، استاد سئوالات را در اختیار دانشجویان میگذارد تا با خود به خانه ببرند و یک مهلت معمولا 24 تا 48 ساعته برای تحویل پاسخ میگذارد. ضمنا در آمریکا و اروپا با اینکه استاد نظارتی روی دانشجویان ندارد دانشجویان از همفکری و مشورت برای حل سئوالات امتحانی که به این صورت برگزار میشود اکیدا خودداری میکنند در حالیکه در ایران تا جایی که من اطلاع دارم دانشجویان برای حل سئوالات چنین امتحانی فراخوان برگزاری همایش و گردهمایی به منظور هم اندیشی میدهند!.

2- یک پیشنهاد فرهنگی برای دوستان علاقمند به موسیقی مخصوصا از نوع سنتی دارم. هنرمند جوان و در عین حال توانمند و خوش ذوق کشورمان ، سالار عقیلی اخیرا آلبومی را با نام "مایه  ناز " در قلب دو سی دی منتشر کرده است. مثل همیشه  آن را ابتدا مجانی دانلود کردم تا اگر دیدم اثر جالبی است و خواستم گوش بدهم به منظور احترام به حقوق هنرمند و حمایت از او آلبوم اورجینال را هم تهیه کنم. واقعا اثر بی نظیری بود و از شنیدن آن بسیار لذت بردم نوای دلنشین پیانو به سبک ایرانی با صدای زیبای سالار عقیلی این اثر را به یک آلبوم شنیدنی تبدیل کرده است به طوریکه حتی به کسانی که چندان علاقه ای به موسیقی سنتی ندارند هم توصیه میکنم این یک آلبوم را امتحان کنند. لینک دانلودش را هم اینجا نمیگذارم تا شما وسوسه نشوید و بروید آلبوم اورجینال را تهیه کنید. کی ما ایرانیها میخواهیم یاد بگیریم که به حقوق صاحب اثر احترام بگذاریم؟

3- برخی دوستان با ارسال ای میل و کامنت خصوصی گلایه کرده بودند که لینک جزوات فایلدونی مهندسی صنایع کار نمیکند. باید عرض کنم که لینکها متعلق به درس افزار دانشگاه است و گویا بعد از اتمام هر ترم امکان دسترسی به جزوات آن ترم وجود ندارد. لذا یا صرف کمی وقت جزوات مربوطه را آپلود کرده و لینکها را اصلاح کرده ام.

لذا میتوانید برای دریافت جزوات و سایر مطالب اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/30ساعت 17:51  توسط   | 

چرا از یارانه های بی هدف بیشتر لذت میبرم؟

  چند وقتی است که طرح هدفمند کردن یارانه ها در مجلس به شکل یک لایحه که از سوی دولت ارائه شده است در حال بررسی و تصویب است. طبق این لایحه ظاهرا قرار است یارانه های دولتی طی مدت 5 سال کاملا از نظام اقتصادی کشور خارج شوند و در مقابل این پول به صورت نقدی طبق صلاحدید دولت و احتمالا با توجه به درآمد افراد و شاید عواملی دیگر! بین مردم توزیع شود. این طرح جنجالی موافقان و مخالفان بسیاری دارد اما من با اینکه معتقدم در نهایت روزی باید یارانه ها به کلی حذف شوند اما در عین حال فکر میکنم اجرای این طرح در شرایط کنونی و به این شکل کار درستی نیست و اثرات منفی غیر قابل پیش بینی بر اقتصاد بیمار کشورمان دارد. اقتصاد نیمه جانی که احتمال دارد زیر تیغ جراحی اقتصادی بمیرد یا مثلا بعد از جراحی به هوش نیاید! اما دلائل من :

1-  یکی از دلایل من برای مخالفت با این طرح استدلالی است که رییس دولت برای لزوم پیاده سازی آن مطرح میکند اینکه 70 درصد یارانه انرژی توسط سه دهک اول مصرف میشود و این عادلانه نیست. البته همینجا لازم است اشاره کنم که چند ماه بعد از اینکه ایشان در سال 84 برای دوره اول و با شعار عدالت رییس جمهور شدند بنده شدیدا از انواع عدالت متنفر شدم و به شدت به انواع ظلم و جور علاقه مند گشتم! به طوریکه در طول این 4 سال به روشهای مختلف سعی میکردم به انحای مختلف به دیگران و حتی به خودم ظلم کنم! و اگرهم در جایی توان ظلم کردن به کسی را نداشتم شرایطی را فراهم میکردم که او به من ظلم کند و بعد هم کلی بابت ظلمی که به من کرده از او تشکر میکردم. تعریف من و شاید بسیاری دیگر از عدالت با تعریف رییس دولت تفاوت دارد من میگویم عدالت یعنی افراد مختلف به تناسب ظرفیتها و استعدادها و استحقاقشان و بدون هیچ گونه تبعیض مبتنی بر عقیده مذهبی ، منش سیاسی ، نژاد، قومیت ، سن و جنسیت از امکانات برخوردار شوند. در حالیکه فکر میکنم عدالت از نظر ایشان یعنی همه افراد بدون توجه به ظرفیتها ، استعدادها و..  به صورت مساوی و خوب البته برخی به صورت مساوی تر! از امکانات بهره ببرند. اگر در خانه ای کامپیوتر یا لپ تاپ هست و در خانه دیگری نیست ما باید به صورتی عمل کنیم که خانواده دوم نیز رفاهش بیشتر شود و بتواند اگر نیاز دارد یک کامپیوتر بخرد نه اینکه برق را قیمتش را زیاد کنیم تا خانواده دوم نیز نتواند از وسیله اش استفاده لازم را بکند یا حتی مجبور شود آن را بفروشد!.

2-  برخی عقیده دارند یکی از دلایل مصرف نادرست، بخصوص در زمینه انرژی در ایران ارزان بودن آن است و سریع هم این استدلال را مطرح میکنند که : " ببینید در کشورهای غربی چقدر مصرف برای مثال بنزین پایین است؟ " بنده تا حدودی به آنها حق میدهم واقعا برخی از ما مخصوصا قبلا که بنزین سهمیه بندی نشده بود تفریحمان ویراژ دادن در خیابانها با ماشین بابا! بود آنهم نه یک دور نه دو دور بلکه پنجاه و سه دور! اما از سوی دیگر از این عزیزان که چنین میگویند هم دعوت میکنم یکبار هم که شده به کشورهایی که از آنها اسم میبرند سفر کنند و عظمت  و گستردگی سیستم متروی آنها را ببینند. کیفیت و سرعت اینترنت و اقداماتشان در راه تجارت ، کسب و کار و دولت الکترونیک را ببینند. امنیت ، گستردگی و قیمت معقول حمل و نقل هوایی را ببینند. و هزاران مورد دیگر که به دلایل امنیتی و اخلاقی ! از ذکر آنها معذورم و این عزیزان میتوانند خودشان تشریف ببرند و ببینند. البته امروزه به لطف اینترنت برای کسب اطلاع از این موارد نیازی به مسافرت فیزیکی نیست و گرنه همه میدانند که خود من هم از این شاه عبدالعظیم خودمان آن سو تر نرفته ام! البته دیدن مواردی که به آن اشاره نکردم در اینترنت تنها با استفاده فیل ... تر ... شکن میسر است!

3- برخی تصور میکنند تورم ناشی از اجرای این طرح تنها مربوط به افزایش قیمت کالاهای یارانه دار است و با پرداخت نقدی میتوان آن را جبران کرد و آب از آب تکان نمیخورد. در حالیکه اینگونه نیست. وقتی قیمت بنزین 5 برابر شود قیمت کله پاچه! هم اگر 2 برابر نشود 1.5 برابر حتما خواهد شد. در واقع افزایش قیمت این کالاها خواه نا خواه قیمت تمامی کالاهای دیگر را نیز به صورت نجومی افزایش میدهد. از سوی دیگر در صورت پرداخت نقدی این یارانه ها این حجم کلان نقدینگی خود مزید بر علت خواهد شد و به نظر من شاهد یک تورم بیسابقه و کمر شکن خواهیم بود که برخی آن را 3 رقمی برآورد نموده اند. البته همیجا لازم است اشاره کنم که به قول معروف یارانه را کی داده؟ و کی گرفته؟ به هر حال اینکه ممکن است بعد از حذف یارانه ها، پرداخت نقدی آنها به کلی تکذیب شده و از شایعاتی مطرح شود که استکبار جهانی برای دستیابی به یک سلسله از اهداف شوم آن را مطرح کرده است. البته این را نشنیده بگیرید و خلاصه انشا الله که گربه است و به خواست خدا اینگونه نخواهد شد.

4- مقرر شده که این طرح به تدریج و در طی 5 سال عملی شود ولی یک ایرادی وجود دارد و آن این است که آقای احمدی نژاد وقتی حس میکند کاری درست برای ابلاغ و عملی کردن آن حتی تا فردا صبح هم صبر نمیکند و یکباره و با یک حرکت انقلابی آن را پیاده میکند. هنوز یارانه پرداخت نشده و موافقت مجلس و شورای نگهبان کسب نشده، یارانه کاغذ، نان فانتزی ، برق و ... حذف شده است خداوند متعال بعد از این را به خیر بگذراند.

5- یک ایراد دیگر به این طرح این است که آیا حالا که قرار است یارانه ها حذف شده و مردم قیمتهای واقعی و جهانی را برای کالاهای مختلف پرداخت کنند فکری به حال هماهنگ کردن حقوقهای پرداختی با دیگر کشورها نیز شده است؟ حتما خبر دارید که متوسط حقوق یک کارگر ساده در کشوری مثل آمریکا با متوسط حقوق اعضای هیئت علمی در کشور ما برابری میکند!

6- بس است دیگر بلند شوید بروید پی کار و زندگی تان دیگر! این همه دلیل کافی نیست ؟ تازه از این حرفها برای کسی یارانه در نمی آید. رییس دولت هم که گوشش بدهکار حرف ما نیست و به شدت مشغول کار خودش است. اصلا مگر ما رای داده ایم به ایشان که حالا مدعی هم هستیم؟ این رای نجومی را تعدادی افراد سالخورده در روستاها ، بخشها و شهرستانهای دور کشورمان داده اند که راضی هم هستند تازه اگر ناراضی بشوند هم که بنده های خدا مثل من وبلاگ ندارند که بخواهند در آن مطلب بنویسند و غر بزنند و ناله کنند. تازه وبلاگ که هیچ مثل من دانشگاه هم نمیروند که بخواهند آنجا میلیشیای سبز (1) راه بیندازند!

پاورقی :

(1)   : این واژه را چند وقت پیش در سایت خبری رجا نیوز دیدم و یاد گرفتم معنی اش را هم نمیدانستم و حوصله مراجعه به ویکیپدیا را هم نداشتم چون مطمئن بودم معنای این واژه هم مثل خیلی واژه های دیگر هیچ ربطی به واقعیتی که میخواهند به کمک این واژه آن را توصیف کنند ندارد! اصلا شاید هم از ابداعات مسئولان این سایت باشد و در اینترنت نتوان فهمید معنی اش چیست. زنگ تفریح :  حالا که صحبت از رجا نیوز شد دوست دارم یک چیز جالب بگویم. چند وقت پیش در این سایت یکی از خوانندگان ضمن کامنتی که گذاشته بود از اینکه اصلاح طلبان آزادی را فقط برای امسال! مهاجرانی میخواهند انتقاد کرده بود. حتما متوجه شدید که منظور آن خواننده دانشمند و فرزانه از امسال همان امثال خودمان بوده که در اثر کثرت سواد و برای فخر فروشی به ما بیسوادها آن را با سین نوشته است! ضمنا این را هم بگویم که اگر شما هم مثل من به طنز علاقه مندید هر از چند گاهی به این سایت رجا نیوز سر بزنید به خدا روی آی طنز و امثالهم را هم کم کرده است! به قول عادل فردوسی پور : چه میکنه این خبرگزاری!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/02ساعت 13:15  توسط   | 

دانش اقتصاد وزیر اقتصاد - فایده جغرافیا و....

1- چند روز پیش بعد از ظهر بود که دیدم حوصله کاری را ندارم و رفتم تا بعد از مدتها یک کمی تلویزیون ببینم تا خاطرمان منبسط شود! وقتی تلویزیون را روشن کردم دیدم در کانال 4 در یک برنامه ای که اسمش را نمیدانم دارد نطق وزیر اقتصاد دولت دهم را نشان میدهد که با اعتماد به نفس خطاب به نمایندگان مجلس میگفت : طرح هدفمند کردن یارانه ها نه تنها باعث افزایش تورم نمیشود بلکه اصلا ابزار کنترل تورم است! واقعا داشتم از خنده میمردم! بهره من از علم اقتصاد پاس کردن 4 واحد درس در دوره کارشناسی است اما این را به خوبی میدانم نقدینگی و تزریق پول یعنی تورم و تعجب کرده بودم که چطور وزیر اقتصاد آن هم در مجلس چنین حرفی میزند؟ بعد از آن البته یکی از اعضای هییت رییسه مجلس را نشان داد که داشت با مجری صحبت میکرد و او هم با وجود دفاع از این طرح از این اظهارات وزیر اظهار تعجب میکرد. خلاصه یاد عادل فردوسی پور افتادم و با خود گفتم : عجب اقتصاددانیه این وزیر اقتصاد! و خب حسابی شنگول شدم، تلویزیون را خاموش کردم و رفتم پی کار و زندگیم!

2- من وقتی در دوره راهنمایی مدرسه میرفتم از درس جغرافیا متنفر بودم و با خودم فکر میکردم این چه درس بیخودیه که ما باید بخونیم اما چند روز پیش و البته بکبار هم قبل از آن پارسال متوجه شدم که بابا جغرافیا هم درس به درد بخوری است اما جریان این است که چند وقت پیش با یکی از حامیان رییس دولت دهم که البته از کلیه سلاحهای گرم وسرد محروم بود! داشتم در مورد مسائل روز بحث میکردم که چیز جالبی از او شنیدم گفت که : "صهیونیستها ساعت سخنرانی احمدی نژاد را نیمه های شب گذاشته بودند تا سران کشورها خوابشان بگیرد و سالن را ترک کنند."و خوب من هم با خنده معنی داری گفتم البته اینکه سران خوابشان گرفته یا دلیل این کارشان چیز یا چیزهای دیگری بوده را نمیدانم اما این را میدانم که نیمه شب به وقت ایران، به وقت آمریکا حوالی بعداز ظهر است و اختلاف ساعت میان نقاط مختلف زمین در کتابهای جغرافی دوره راهنمایی مورد بحث قرار گرفته که میتواند به آنها مراجعه کند. مشابه این اتفاق برای یکی از بستگان که یک دختر بچه دانش آموز راهنمایی فوق العاده شیطان و حاضر جواب است افتاده بود. پارسال که مثل سالهای دیگر رییس دولت نهم به اجلاس سازمان ملل رفته بود همزمان با سخرانی او این فامیل ما هم دیر به مدرسه میرود و مدیر صاحب فضل مدرسه شان که گویی عشقی وصف ناپذیر به احمدی نژاد داشته و دارد به او گفته بود : "تو خجالت نمیکشی رییس جمهور کشورمان صبح به این زودی بلند شده و دارد در سازمان ملل سخرانی میکند برای دنیا! آنوقت تو خوابیدی و به مدرسه نمی آیی؟" و خوب فامیل دانش آموز ما هم با خنده گفته بود خانم الان تو نیویورک ساعت حدود 7 هست اما 7 بعد از ظهر نه 7 صبح!

زنگ تفریح :

از آنجایی که میدانم این پست کاملا بی مزه و یخ بود و مطمئنم خنده تان نگرفته است لذا یک زنگ تفریح لازم است.اینجا را ببینید! البته من نمیدانم این رتبه بندی با چه معیاری انجام شده ولی به هر حال دکتر ما ۴۸ امین خوشگل دنیا شده چیه حسودیتون شده؟

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/25ساعت 22:32  توسط   | 

بوی مشمئز کننده تقلب!

البته در همین ابتدای مطلب میخواهم اشاره کنم که منظور من بوی تقلب علمی است و این مطلب هیچ ربطی به انتخابات و سیاست ندارد و اصولا بحث تقلب در انتخابات یک بحث انحرافی است که از سوی برخی دشمنان! با مقاصد شوم مطرح گردید و از سوی اقشار ناآگاه و بیسواد جامعه مثل برخی دانشجویان و اساتید دانشگاه! دنبال شد و از آنجا که من جز این گروه ضالین نیستم و نمیباشم پس به زخم دانشجو نمک نمیپاشم! در دانشکده مان یک مستخدم زحمتکش و دلسوز داریم که چند روز پیش رفته بود پیش یکی از دوستانم و ازش خواهش کرده بود که یک وقتی بگذارد و با او انگلیسی صحبت کند تا زبانش قوی شود وقتی دوستم چشمان از تعجب گرد شده من را دید گفت : " بابا اینکه چیزی نیست طرف یکبار اومد و یه سئوال آمار ازم پرسید که من توش گیر کرده بودم و نتونستم کامل جوابش رو بدم." و بعد اضافه کرد که این کارمند خدماتی زحمتکش دانشکده مان از ترس اینکه مبادا کار خود از دست بدهد و جلوی خانواده اش شرمنده شود از چند سال پیش با وجود شاغل بودن و مشکلات بسیار و سالها دوری از درس و کتاب ، مجددا از ابتدای دبیرستان شروع به ادامه تحصیل کرده و الان هم دانشجوی کارشناسی است و خیلی هم با جدیت و پشتکار تحصیلاتش را دنبال میکند. خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و در دل اراده و تلاش این انسان آن هم در راه زیبای دانش و آن هم به خاطر خانواده اش را ستودم. یک آشنایی هم داریم که بیش از ۲ دهه در یکی از بانکها سابقه کار دارد و الان هم پست خوبی در ساختار سازمانی آن بانک دارد اما اخیرا پس از سالها دوری از تحصیل ناگهان تصمیم به ادامه آن گرفت و وارد دانشگاه پیام نور شد اما بعد از مدتی گفت در دانشگاه پیام نور به هدفش که یادگیری واقعی و باکیفیت است نمیرسد و تنها یک مدرک میگیرد که مدنظر او نیست بنابراین امسال در کنکور یکی از شعبات معتبر دانشگاه آزاد در رشته ای کاملا مرتبط به کارش امتحان داد و علی رغم مشغله بالای کاری با رتبه ای باور نکردنی پذیرفته شد. چند روز پیش در منزلش مهمان بودم و دیدم که خسته و بی رمق از دانشگاه برگشت اما بعد از چند دقیقه استراحت آنهم در حالیکه روزهای اولیه ترم است مشغول مطالعه یکی از کتابهای درسی اش شد. اینها تنها ۲ نمونه اند و هر کسی میداند که ادامه تحصیل مشقات خاص خود را دارد و دریافت مدرک تحصیلی اگر قرار باشد که در پس آن سوادی نیز وجود داشته باشد کار آسان و راحتی نیست. راه یافتن به دانشگاه و کنکور هم که مصائب خاص خود را دارد. اما از سویی دیگر میبینم که برخی به راحتی مدرک تحصیلی یا عنوان علمی جعل میکنند و به پشتوانه آن بی وقفه و با سرعت زیاد یکی پس از دیگری پله های ترقی را طی میکنند در حالیکه بسیاری که با زحمت و مشقت درس خوانده اند و تخصص خوبی دارند حتی نمیتوانند یک کار ساده و معمولی گیر بیاورند (البته در صورتیکه پارتی خوب نداشته باشند) واقعا برای من سئوال است که این افراد شرم نمیکنند! چگونه با آرامش سر بر بالین میگذارند؟ آیا نمیدانند که کار آنها مصداق بارز ظلم است؟ آیا نمیدانند برای چاپ یک مقاله علمی پدر صاحب بچه مولفان و نویسندگان آن در می آید و این کار فرآیندی زمانبر و دشوار است و گاه نیازمند سالها پژوهش و مطالعه است و کپی برداری از این مقالات نه فقط خیانت در حق مولفان که ظلم و خیانت به تمامی اصحاب علم است؟ نمیدانم شاید واقعا نمیدانند؟ آیا نمیدانند وقتی یک ایرانی مخصوصا وقتی صاحب منصب هم باشد چنین کاری انجام میدهد چه اثر مخربی بر وجهه محققان ایرانی در جامعه علمی جهانی میگذارد و ممکن است خیلی اوقات حق آنها به علت شائبه تقلبی بودن تراکنش علمی پایمال شود ؟ آیا کسی هست که به پدیده زشت، غیر اخلاقی و مشمئز کننده تقلب علمی و آکادمیک در کشورمان پایان دهد یا حداقل زمینه هایی برای کاهش آن فراهم کند؟ به خدا بوی تعفنش خفه کرد مارا!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/05ساعت 16:19  توسط   |